هَشت حَرفی

زیگورات‌های بابلیان در عراق مثلا

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۴۶ ب.ظ

دردسرهای ستاد هم اضافه شده و بزرگان شورای مرکزی حزب شروع کرده اند از تهران به تمام شهرهای کشور پیرواز میکنند و لطف کرده برای هریک از شهرها نیم ساعتی زمان میگذارند. فکر میکنم از کم سن ترین اعضای حزب هستم. حداقل در شورای مرکزی شهر که کم سن ترینم. باندبازی ها از انتخابات مجلس شروع شده و این یعنی ما باید حتی با خودمان هم بجنگیم. اینکه هرجا میروی چند پیرمرد هم حضور دارند بد نیست؛ اما، بعضی از این پیرمردها زیادی خودشان را جدی میگیرند و این آزار دهنده است. ما وقت، آبرو و پولمان را وسط میگذاریم و آن ها به فکر مقام خودشانند به هرحال. به علاوه اینکه اولین و بزرگ ترین تخلف انتخاباتی را وقتی امام جمعه ی تهران مرتکب میشود، چه انتظاری از بقیه باید داشت؟ 

بحث داغی بود امروز و ما ناراحت بودیم از اینکه حتی جایی که نشسته بودند را هم خودمان فراهم کرده بودیم؛ اما، با این حال باز هم حرف، حرف کسانی بود که با یک شام و ناهار سرنوشت سیاسی یک تکه از مملکت را تغییر دادند. این ها انقلابیون قدیم بودند و حالا تازه من متوجه میشوم انقلاب اسلامی ایران در بین مردم بیشتر برپایه ی احساسات بوده و این بزرگ مردان، اصولا و اساسا از علم سیاست که هیچ، از مرتبه ی فنش هم بی خبرند. اما به زودی سرجایشان مینشینند.

دلم نمیخواهد اینجا از سیاست بنویسم. همان کانال ها برایم کافی ست و گاهی از سرم هم زیاد. این سیاسی نویسی نبود. درد دل خودم با خودم بود.

  • ۹۶/۰۲/۰۵
  • #هَشْتْ_حَرفى