هَشت حَرفی

کوله گردی چرا و چگونه اصلا؟!(قسمت سوم)

دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ب.ظ

عرض کنم خدمت حضور نورانی و درست و حسابی شما، همانطور که گفتم مقصد ما همدان بود. قصد ندارم توقف در هر شهر را برایتان شرح بدهم؛چون، نه این ها که مینویسم خاطره‌نگاری ست و نه اینکه میخواهم سفرنامه بنویسم. صرفا میخواهم با این نوع سفر کردن آشنایتان کنم. به همین جهت در این پست قصد دارم با تفکر خودم و علت اینکه این سبک را امتحان کردم و دوستش دارم و بازهم امتحانش خواهم کرد، تاحدی آشنایتان کنم.

اولین کتاب آدم بزرگانه ای که گیر من افتاد، بوستان سعدی بود. روزها با آن سواد نصفه نیمه‌ام مینشستم و میخواندمش.(حداقل شصت درصدش را هم لفظی و وزنی اشتباه میخواندم.) معلممان میگفت سعدی سفر کردن را دوست داشته و برای تحصیل سفر میکرده و در راه سفر چون آن روزها زیاد طول میکشیده است، خیلی از این حکایت ها و اشعار را خلق کرده. کتاب بعدی آدم بزرگانه ای که گیر من افتاد سفرهای گالیور بود. روزهای کمی گرم کمی خنک تابستان دراز میکشیدم و عمه‌ی ته تغاری ام برایم سفرهای گالیور را میخواند. آنقدر غرقش میشدم که وقتی خوابم میبرد خواب آدم کوچولوها و غول های بی شاخ و دم را میدیدم. کتاب بعدی هم سفرهای مارکوپولو بود که از کتابخانه ی مدرسه گرفتم و طی دو روزی که وقت داشتم طی تلاشی شبانه روزی(!) خواندمش. این ها اولین کتاب های ارزشمندی بودند که در هشت سالگی خواندم و خواندند برایم. شیفته‌ی سفر رفتنشان شدم. اما نه اسب و خر و شتر داشتم و نه کشتی و گاری. نمیتوانستم رویای کودکیم را که هنوز جان داشت، با جسمم به گور ببرم. این جفای در حق خودم بود. تصمیم گرفتم با کسی که یک بار این مسیر را طی کرده و به چم و خم کار آگاه است امتحانش کنم و کردم و توانستم شاعرانگی سعدی در طی سفرهایش را درک کنم. توانستم بفهمم که چرا فنیقی ها آنقدر به مسافرت علاقه داشتند و تجارت دنیا را با همین سفرهایشان دگرگون کردند و اگر نبودند چه اتفاقی برای الفبا می افتاد. 

نخواهید که احساسم در طول مسیر را شرح بدهم که اصلا نه میتوانم و نه باور پذیر است...

و اما بعد، ببینید بنده اصلا قصد ترغیب کردنتان را ندارم. نمیخواهم مجابتان کنم که بهترین نوع مسافرت است و حتما باید امتحانش کنید. اتفاقا سخت ترین و مزخرف ترین نوع مسافرت است. شرایط سفت و سخت خاص خودش را دارد.

یک. باید از آمادگی جسمانی نسبتا خوبی برخوردار باشید. از آن لحاظ که بتوانید کیلومترها راه بروید و در طول این راه رفتن، تنها مشکلتان تشنگی باشد، نه مثلا وزن بالایی داشته باشید که زانوهایتان درد بگیرند.
دو. همراهتان باید فرد خوش سفری باشد که "اصلا و ابدا" غُر نزند. این اصلا و ابدا را تاکید میکنم، از آن جهت که اگر بنای به غُر باشد از همان ثانیه ی اول همه ی اتفاقات، پتانسیل غر را دارند. این غُر نزدن در مورد خودتان هم طبیعتا صدق میکند. غُرهای سازنده(!) را بگذارید بعد از آنکه خواستید سفرتان را آنالیز کنید بزنید و بساطش را جمع کنید تا بتوانید از بعضی هایشان درس بگیرید.
سه. شرایط روحیتان بسیار مهم است. بهتر است تمرین عصبانی نشدن بکنید. چگونه؟ اینطور که قبل از هر کاری و هر قدمی، به تمام اتفاقاتی که ممکن است شما را عصبانی کند فکر کنید و آمادگی قبلی داشته باشید. مثلا ممکن است در طول مسیر کسی شما را به خاطر سبک زندگیتان به تمسخر بگیرد، آمادگی این را داشته باشید که افرادی هستند که درک نکنند. همین آمادگی قبلی داشتن باعث کنترل خشم میشود. از بقیه ی آدم ها هیچ انتظاری نداشته باشید تا خودتان راحت باشید.
چهار. شما حداقل به آن ابزار و وسایلی که در پست اول کوله گردی گفتم نیاز دارید. یکی از آن ها نباشد اذیت خواهید شد. این را هم بگویم که نصف وسایل خودم را نوشتم آنجا، یعنی اصلی ترینشان را پس برای راحتی بیشتر به وسایل دیگری که مخصوص کمپینگ و کوه باشند نیاز دارید.
پنج. هدف اصلیتان باید تجربه کردن باشد نه لذت بردن. اگر آموختید چطور تجربه کنید آن موقع لذت هم خواهید برد.

این موارد مهم ترین نکاتی بودند که هم قبل از سفر باید بدانید و هم حین سفر مدام باید تکرارشان کنید.

#تا_همین_جا_را_فعلا_داشته_باشید. :)

  • ۹۶/۰۲/۱۱
  • #هَشْتْ_حَرفى

کوله گردی