هَشت حَرفی

من کنار زهاب

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۳ ب.ظ

(چشمه - اصفهان - فریدون‌شهر توسط یک کامپکت نیکون)

با نوایت خوابیدن، با نجوایت بیدار شدن، عجیب نیست؟ #این_خودش_معجزه_نیست_؟

تکلیفم با خودم روشن است، درگیر نیستم. میدانم هرجا چه میخواهم و وقتی میخواهم ،میتوانم. ممکن است راهم عجیب باشد، عاقلانه به نظر نیاید، پا برهنه وسط گود آتش رفتن باشد؛ ولی، جای خودم هستم نه یک بازیگر که دنبال ضبط و کات کارگردان باشد. همیشه فکر میکنم به اینکه برای تو چه میخواهم و چه نقشی در به وجود آمدنش دارم که نهایتش به آرامشت میرسم. آرامش یعنی طمانینه، امنیت، قرار، تسکین، راحتی، فراغبالی، آسودگی، آسایش، صلح و آشتی. چشمانت چقدر قشنگند. آرامش یعنی چشمان قشنگت.

پرسید:«خسته نمیشی میری یه جایی مثل کوه و میای بی هدف؟» جواب دادم که: میرم کوه و دشت و اینور اونور که قشنگی هارو ببینم. شما که خیلی با ایمانی، خدارو میشه توشون دید. مثل همون آبشار که ازش عکس گرفته بودم، یا اون چشمه که قطره قطره ازش آب میومد و با این حال همه رو میتونست سیراب کنه، یا اون گیاهی که صخره رو نصف کرده بود، یا برفی که از قله داشت آب میشد و اونایی که رو دامنه تفریح میکردن رو خوشحال میکرد، یا عقرب زردی که رفت باباش رو واسه مون آورد تا پاشیم بریم از اونجایی که قبلا مال اون بود. چکار میکنی بین این ماشینا هر روز میری میای دلت خوشه که داری کار علمی میکنی و تهش میفهمی باز سرکاری؟ عصر میای مثل مرده، زنگ میزنم بهت میگم صبح بیا بریم اونجا صبونه بخوریم ، یک ساعت فکر میکنی تهشم میگی خودت برو من تونستم میام. من میرم قشنگیارو میبینم که خدا رو توشون ببینم. ما که خیلی ایمانمون قوی نیست مجبوریم اینجوری قوی نگه داریم مثلا. میخوای ببینی و بفهمی؟ بسم الله، یه بار دنبال ما دو سه نفر بیا!

گفتم تکلیفم با خودم روشن است؟ نه نیست. حالا که فکر میکنم تکلیفم روشن نمیشود. من میروم قشنگی ها را ببینم. قشنگ یعنی/تعبیر عاشقانه ی اشکال. خاک، باد، آبشار، درخت، چشمه، رود، آسمان، ابر، ماسه ی کویر، ماسه ی ساحل، دریا، صدف، خرگوش، آهو، بته، صخره، قله، باران، برف، رعد و برق. تعبیر عاشقانه ی اشکال... تعبیر... تعبیر... تعبیر عاشقانه یعنی ارزش عاشقانه دادن و اعتبار یعنی ارزش. اعتبار؟ گیج شدم. معادلاتم را به هم میزنی. جهانم به هم میریزد. جهانی که از کودکی ساختم. هیچوقت روی بودنت حساب نکرده بودم. نبودی. حست نکرده بودم. حست میکنم اما. 

با شروعی لطیف، مثل یک اتفاقِ سفید آمدی، با مکثی زیبا، مرا طعمِ پاک اشاراتت چشاندی، تمام آن اشکالِ با تعابیر عاشقانه اعتبارشان را از دست دادند. دوستشان دارم، سیر نمیشوم از دیدنشان، لمس کردنشان، حس کردنشان؛

اما، حالا #قشنگ_یعنی_تو

«عجیب قشنگ» را ببینم تا ایمان بیاورم تا «و الَّذینَ لا یَدعُونَ مَعَ اللهِ اِلهاً آخَرَ...»

تکلیفم روشن شد.

  • ۹۶/۰۳/۱۱
  • #هَشْتْ_حَرفى