هَشت حَرفی

محکمِ محکم :)

يكشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۳۳ ب.ظ

یه قانونی هم تو زندگی من وجود داره که میگه یا راهی رو نمیری یا رفتی سخت ترین کار ممکن رو میکنی. حالا قراره راهی رو برم دیگه، خب؟ سختم هست خداییش. قبول کن که کارم سخته واقعا. قبول کردی؟ میدونم قبول کردی. الان میگی:«بله تو همه چیزو میدونی! فقط تو میدونی!» خب میدونم قبول کردی، بگم نمیدونم؟ سخته  و اونقدر بزرگه که خیلی بیشتر از خیلی از آدما اگه شرایط الان من رو داشتن و با این موقعیت رو به رو بودن میتونستن حتی با دلیل موجه خودکشی کنن مثلا! گفتی صورت مسئله رو پاک کردن گاهی خوبه دیگه مگه نه؟ به مادرت گفته بودیش. هوم؟ فکر کردی یادم میره؟ میخوای بگم چای کیسه ای انداخته بودی تو فلاسک آبجوشی که لباس قهوه ای شیرکاکائویی تنش بود و گذاشته بودی رو میز کتابخونه که کرمی بود مثلا؟ یادش بخیر دنبال کتابخونه ای بودی که تا دیر وقت باز باشه. که گفتی:«دیدی گفتم تو دوستش داری؟» و گفتم «شما رو؟» که گفتی:«تسلیم»؟ از بعضی خاطره ها چیزی نگذشته ها؛ ولی، آدمو مچاله میکنن انگار. یادته خواهرت واسه ت کوکی آورده بود؟ یادته که ازت عکس گرفته بود وقتی درس میخوندی؟ یادته تو دل سرما با پنجره ی باز مینشستی و فرهاد گوش میدادی تو تاریکی و قهوه میخوردی؟  که داشتم از کوه میومدم خونه، تو ماشین ازت پرسیدم فردا ماه رمضونه؟ که تا آخرماه با هم زیارت عاشورا خوندیم؟ که نشسته بودی چای میخوردی با پیرهن بهشتیه َت و به داستان صوتی بهاره رهنما گوش میدادی؟ که قول سخت گرفتی ازم و گفتی یه قول سخت میدی و من نگهش داشتم واسه اینکه قول سخت پیدا کنم . به وقتش بگم؟ که اولین سال تحویل که کنار هم بودیم یه عالمه آرزوی خوب کردی؟ که تو دل کویر یک عالمه حرف زدیم؟ که اون شب من بهونه آوردم و منتظر بودم بگی تا زنگ بزنم و تو فکر میکردی من چقد بچه مثبت خجالتیم و آخرش گفتی که میخوای عشق لرزه رو بخونی و شخصیت هاش رو خوندی واسه َم؟ که عشق لرزه خوندی؟ که رفتم مشهد که نذاشتی یه لحظه به این فکر کنم که چقدر من نمیخواستم بیام اینجا؟ حالا هر لحظه دلم میخواد باز برم همون کنج دیوار بشینم که برسه اون روزی که:«می تونی با من، یه پنجشنبه شب، نشینی اینجا، دعای کمیل نخونی؟» که بازوم که سینه م بوی یاس خیس زیر بارون بگیره؟ :)

چقدر دیگه میتونم فرمول «که....؟» بدم؟ خیلی زیاد! از ریزتریناش تا بزرگ تریناش. از اول صبح، وسط ظهر، عصر، شب،  آخر شب، نصف شب، سحر، قبل اذون، بعد اذون. از  تهران بودنات، شمال بودنات. از اصفهان بودنام، کاشان بودنام، بوشهر بودنام، سیستان بودنام، شهرکرد بودنام، مشهد بودنام، شیراز بودنام. لب خند زدنات، خندیدنات، ذوق کردنات، اخم کردنات، بغض کردنات، عصبانی شدنات، صدای قبل سحرت، صدای خسته ی قبل خوابت، نفس عمیق کشیدنات، آهنگ زمزمه کردنات، آره گفتنات، بله گفتنات، اهوم گفتنات، نخیرم گفتنات... زیاده نه؟ میگما! تا فردا صبح میشینم همه رو مینویسم. شوق صدات همین دو شب پیش اصلا... :)  

سختیش شیرینه چقدر... 

چقدر راه تا همین جاش بالا پایینای شیرین داشته... :)

  • ۹۶/۰۶/۲۶
  • #هَشْتْ_حَرفى