هَشت حَرفی

در این مدتی که دور جدید انتقادات به برجام شروع شده، مباحثاتی شفاهی و نوشتاری داشتم با دوستانی که شدیدا مخالف این سند بودند. انتهای همه ی این مباحث این بود که بنده ی حقیر متهم میشدم به بی سوادی، مطالعه ی کم و بچه بودن و ندیدن آن روزگار؛ مقصود از آن روزگار هم از زمان انقلاب است تا چهارسال دوم دولت فخیمه و کریمه ی مستضعفان و پاکدستان جناب احمدی نژاد.خلاصه که از دید دوستان بنده چون بیست ساله ام و آن دوران را ندیدم، از پایه و اساس نباید اظهار نظر کنم و چون آن ها خیلی سنشان بیشتر است و به زعم خودشان باسوادند و مطالعه ی بسیار بالایی هم دارند پس هرچه بگویند حق است.

علی ایّ حال دنیا مثل اینکه نه دنیای گفتمان و دیپلماسی ست، نه دنیای موشک و خمپاره؛که دنیا، دنیای کوچک اُف هاست و ما کوچک اُف ها را دوست داریم چون دم انتخابات به گمان خودشان می افتند دنبال کار ملت، آن از استعفایش در دوم آذرماه سال قبل و این هم از کامنت بی شرمانه اش در صفحه ی استاد بزرگوار دکتر عراقچی. حقیقتا چه بد حالی ست که نماینده ی مجلس باشی و در دور بعدی نفر شصت و چهارم بشوی و چه بد کردند کسانی که رایشان را حرام کوچک اُف ها کردند.

پ.ن: گاهی بعضی ها به خاطر این که واژه ای مثل«واقعا» را مینویسم«واقعن» انگ بی سوادی بر پیشانی ام میچسبانند. به همین خاطر از این به بعد تنوین را به نون تبدیل نمیکنم ببینم بهانه ی دیگری هم دارند؟ هرچند همین بهانه هم مضحک است و تبدیل تنوین به نون ساکن «کاملا»(!) درست و پذیرفته است.

احمدی نژاد اخیرا در دیدار برخی هوادارانش با وی که خواستار نامزدی او در انتخابات آینده شده اند از دادن پاسخ مثبت خودداری کرده اما با اشاره به اخبار مربوط به احتمال نامزدی اش در انتخابات گفته است: «نمی دانم چرا عده ای اینقدر ترسیده اند؟»

جناب احمدی نژاد، از آنجایی که دکتری باسوادند و امروز به کمک پیشرفت علم پزشکی، علاوه بر کمال صاحب جمال نیز شده اند و به راستی هم دولت بهار الان برازنده ی قدوبالایشان است و از طرفی اطاعت از ایشان از پایه و اساس واجب بر امت اسلامی ست، هرآنچه میگویند عین «حقّ» (با تاکید بر روی قاف و تشدید) است. این عده که بزرگوار میفرمایند، از حضورشان در میدان رقابت ترسیده اند، خب واقعن هم ترسیده اند و بد هم ترسیده اند و جدن ترس هم دارد. مثلن ترسیده اند از نابودی مملکت و پسرفت دوباره و پیوند فکری دولت فخیمه با جمهوری خواهان امریکایی، یا ترسیده اند از توهم خودبزرگ بینی شخص شخیص ایشان و طرفداران منطقیشان، یا آن یازده روز خانه نشین شدنشان، یا همین دروغ ها و تهمت ها و الفاظ رکیکشان که فیلمش هم موجود است،  یا وزرای باسوادشان که مدرکش هم موجود است، یا نشان عالی فرهنگیشان به عــــالی ترین(!) فرد فرهنگی کشور، یا افتضاحشان در مجلس و یک خروار نقاط ضعف دیگر که فکر نمیکنم حتا عمر نوح برای نوشتنشان مجالی کافی باشد. آقا جان این ها باعث ترس این عده و یک عده ای دیگر به نام مردم میشود که چون از چشم بزرگ عدالت خواهان(!) و استکبار ستیزان(!) خس و خاشاکند دیده نمیشوند. اما در کل اگر عده ای ترسیده اند، دلیلش مکر و حیله ی شماست وگرنه که شرعن هم صلاحیت حضور در انتخابات را ندارید.

آیا سندی که میتواند فرصتی باشد برای کشاندن هرچه بیشتر دیگر ملت ها به سمت فرهنگ شیعه، افتخار نیست؟ و آیا برخی که توهم حزب اللهی بودن دارند عقیده شان درباره ی برجام با تفکر ترامپ -که به حق یک جانی و وحشی بالفطره است- هم خوانی دارد، افتخار است؟

برجام فرصتی ست تا گفتمان انقلاب را بسط دهیم و به جهانیان ثابت کنیم ایران یک کشور تروریست و جنگ طلب نیست؛ صلح طلبی نه فقط خط مشی ایران که خط مشی جهان اسلام است. برجام نشان میدهد که ایران آنقدر قدرتمند شده است که مقابل ابرقدرت های جهانی بایستد، مذاکره کند و حقش را از مستکبران عالم بگیرد. برجام نشان افتخاری ست بر سینه ی ملت صبور ایران. برجام برای ما یک افتخار است و برای قدرت طلبان ننگین، بی حاصل و یک معامله ی بُرد-مُرد. برجام... و هزاران سخن ناگفته که در انبوه بی انصافی ها نادیده گرفته میشوند.

فکر میکنم حدود شانزده سال داشتم که به خاطر نمرات کارنامه ام قرار شده بود که برایم یک گوشی موبایل هدیه بگیرند و آن موقع ها دومین سری گوشی های GLX (همان ها که آنتن داشتند کنارشان به فرم گوشی های چینی)وارد بازار شده بودند. پوستر این گوشی روی شیشه ی یک موبایل فروشی بود و من رو به رویش ایستاده بودم منتظر اتوبوس شرکت واحد. بیش از بیست مورد از مزایای گوشی را نوشته بودند و کلی از خودشان تعریف کرده بودند که تولید داخلی ست، دوسیم کارته است، جاوا پشتیبانی میکند، امکان قفل کردن در و پیکرش بسیار است، رادیو میگیرد و قس علی هذا. به هرحال انقدر نوشته بودند که من نوجوان را مجاب کردند که بروم پدرم را مجاب کنم که من همین گوشی را میخواهم و قیمتش هم بیشتر از هفتاد تومان نیست و خیلی بهتر از گوشی های نوکیا و سونی اریکسون است اصلن؛ خلاصه رفتیم و آن گوشی را خریدیم. چشمتان روز بد نبیند، آن گوشی تولید داخلی شاه شاهان صفحه کلیدش که از اول بدقلق و چموش بود با گذشت یک ماه نور علی نور شد و دکمه ی مربعش افتاد، رنگ دکمه ی وسطش هم رفت، از لحاظ پشتیبانی جاوا هم که چه عرض کنم، یک بازی کم حجم شبیه آتاری را هم اجرا نمیکرد، آن قفل و قفل کشی هایی هم که نوشته بودند از دم دروغ از آب در آمد، کافی بود یک شماره ی اضطراری مثل 112 را بگیری تا سریع باز شود، القصه اعصابم و اعصابتان را بیشتر خرد نکنم، آن گوشی را خدا بیامرز کردیم و رفتیم سراغ برند خارجی خیلی هم راضی بودیم و بدون هیچ مشکلی به زندگی ادامه دادیم. هرچقدر هم به نمایندگی GLX زنگ زدیم که آقا ما گارانتی داریم باید چکار کنیم، حضرات دست به سرمان کردند.

اقتصاد دانانی که معتقد به اقتصاد وابسته به دولت هستند حرف حسابی که میزنند این است که در عصر حاضر غول های تکنولوژی وجود دارند که شرکت های داخلی بدون دخالت دولت نمیتوانند با آن ها رقابت کنند. البته طبق آنچه بنده دیده و شنیده ام در سرزمین ما با دخالت دولت هم تا کنون نتوانسته اند کاری از پیش ببرند، کما اینکه در مدت زمان طولانی تحریم ها فرصت خوبی بود که تولید کننده ی داخلی بتواند جایگاهش را تثبیت کند. از اهمال کاری همیشگی دولت ها که بگذریم میرسیم به اصل ماجرا که چرا باید مردم شرکت های تراز اول جهان با پشتیبانی فوق العاده شان را رها کنند و از شرکت های داخلی کالای مورد نیازشان را تامین کنند؟ چرا باید امکانات واقعی کالاهای ژاپنی، آمریکایی و اروپایی را رها کنند و بروند سراغ دروغ گویی های تولیدات داخلی؟ یا اصلن کاری به دنیای تکنولوژی نداریم، همین محصولات آرایشی بهداشتی، آیا واقعن ما باید محصولات آلمانی را رها کنیم و کرم ها و صابون های گران قیمت حلزون را استفاده کنیم و بعد بفهمیم در کارخانه شان را تخته کرده اند؟ یا مثال کوچکی از مواد خوراکی، کافی ست شما کیفیت شکلات صبحانه ی خارجی را با داخلی مقایسه کنید تا متوجه تفاوت فاحششان بشوید. 

تولید داخلی در بعضی زمینه های مهم متاسفانه نه تنها کیفیت خوبی ندارد، بلکه پشتیبانی لازم را هم ندارند. یک جورهایی طلبکار مردمند تا اینکه کالایشان را درست پشتیبانی کنند. واقعن مردم ما دلشان را به کدام یک از کالاهای داخلی خوش کنند و در انتها ضرر نکنند؟ بهتر است فکری به حال اخلاق تولید کننده ی داخلی شود و پس از آن به کیفیت بیندیشند.

امروز طبق عادت مشغول خواندن تیتر روزنامه ها بودم. از جام جم گرفته تا حتا هرزنامه ای مثل کیهان، اما این بین تصویر و تیتر صفحه ی اول یکی از این روزنامه ها توجهم را به خودش جلب کرد.

وطن امروز برای استاد عراقچی که برای برنامه ی تلویزیونی طبق روال در حال گریم شدن است، به گونه ای تیتر زده بود که مرغ پخته را به خنده وامیداشت. بی اخلاقی و بی انصافی روزنامه های مرتبط با یک جریان خاص، و البته منفور اکثریت جامعه، که یک امر عادی شده، اما بزرگواران تیتر زن وطن امروز انگار از یاد برده اند این مملکت رئیس جمهوری داشت که روز اول با شلوار ورزشی فیلم تبلیغاتی ساخت و در انتهای دولتش با بوتاکس دلبری میکرد.

+ پ.ن: البته از کنایه ی سیاسی تیتر باخبرم اما با این حال بازهم شیطنتی در تیتر و عکسش بود که حاکی از فراموش کاری آن جریان اسمشو نبر بود. 

میگویند:«ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند».

اهل کوفه هم بعد از علی(علیه السلام) نامه ها نوشتند به پسرش حسین(علیه السلام) که:«چشمه ها پر آب، باغ ها آباد، درختان پر از میوه، چشم ها منتظر، دل ها بی قرار و مشتاق توست یاحسین». اما چه شد؟! أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ؟ حرف و شعار سند نیست؛ در عمل نشان دهید. 

ما خیلی وقت ها فقط ادعا میکنیم که اهل کوفه نیستیم. خیلی وقت ها این ادعای سنگین و پرمسئولیتمان در حد همان شعارهای گاه و بی گاه میماند. خیلی وقت ها اصل موضوع را با مناقشات سیاسی از سر قدرت طلبی در هم می آمیزیم و ادعا میکنیم که مسلمیم و عباس که در راه جانانمان سر میدهیم. اما امان از نفاق و دورویی...

روزهای اول عید نوروز وقتی صفحه های اینستاگرام را از نظر میگذراندم و کامنت ها را میخواندم، شاهد ذوق ایرانی ها از پیام تبریک «باراک حسین اوبامای دوم» پرزیدنت فعلی ایالات متحده ی آمریکا بودم، که وعده ی «سبزی پلو ماهی» و «نان برنجی» در کاخ سفید را داد و فرصت را مغتنم دانست برای آینده ای متفاوت. 

آینده ی متفاوت اما از دیدگاه آن ها شروع قدرتمندتر پروژه ی جدیدشان بعد از برجام بود که اقتصاد در آن نقش موثری دارد. این را میتوان از بازداشت یا بهتر بگویم گروگان گیریشان درست پنج روز بعد از شروع سال نو فهمید. روز بعد هم شاهد تحریم دوباره ی شرکت هواپیمایی ماهان به بهانه ی همکاری با سپاه و حزب الله لبنان بودیم.

در آمریکا برای کاخ سفیدی ها سبزی پلو و نان برنجی سرو میکنند و برای ایرانی ها خط و نشان اطلاعاتی-امنیتی میکشند و بلافاصله یک عیدی تپل از جنس تحریم های دلسوزانه(!) در راستای صلح جهانی میفرستند. 

آمریکایی ها امثال تدکروز و ترامپ را نمیخواهند که مواضعشان آشکار است و اسلام ستیزی و دشمنی فطریشان ثابت شده به عموم مردم، آن ها اوبامایی را میخواهند که با یک کلیپ چند دقیقه ای، مردمی را که روزی علیه ستمشان قیام کردند یکی یکی شیفته ی ینگه دنیا کنند. ما هم که کلن هیچ نمیخواهیم و هیچ نمیگوییم و هیچ نمیکنیم جز اینکه یا بگوییم «مرگ بر امریکا» یا بگوییم «آی لاو یو اس آ» و بعد هم سر این دو جمله خودمان، خودمان را بزنیم.