هَشت حَرفی

کلید اسرار یک بیل زن

سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ ، ۰۶:۵۹ ب.ظ

سکانس  ستم‌کشی و مظلومیت: در حالی که سخت بیل میزنم و لعنت به دهان بی موقع باز شده ی مظفر برای یاری رسانی به خلق الله به انضمام قول همراهی چند تن از دوستان، میفرستم:

«نه بیل زن خوبیم هستی. یادم باشه ازت به عنوان یک عمله ی خوب یاد کنم همیشه!»
بیل کشم هستما. برو اونور مظفر!
«بیل کش چیه؟»
هدفش با چاقو کشی یکیه.

سکانس کلید اسراری بعدش: یک لیوان استلریزه شده ی مامانی را با جلال و شکوه و همراه آدابی شبیه مراسم پرستش ژوپیتر، پادشاه ایزدان المپ نشین یونان باستان، به همراه خویش آورده که همچون آژاکس در جوار ژولیوس سزار در جنگ تروا از آن آب بنوشد؛ فراخانه فرچه ی رنگ را به دست گرفته و آن را چون نرمی تابش نور خورشید بر ژاله ی صبحگاهی روی گلبرگ گل رز، بر دیواری زمخت، میمالاند. مقارن با این ها از حماسه اش در زمینه ی حفظ‌الصحه‌ی فردی و برنامه های آتی جنابش برای اعتلای سطح بهداشت جهانی سخن میراند و پیغاره طور قصد تخریب چهره ی این حقیر را بر اساس نمودار سلامت در سطح بیت الملل نزد اذهان عمومی دارد. اما طبق بدیهی هر بدبختی را بدبخت تر کردی، بدبختی دیگر تو را بدبخت تر خواهد کرد، در حین نطق پرطمطراقش این چنین رفت که:

زکی [زیرزیرکی اما از ته دل میخندم] مظفر مظفر! 
«چه مرگته نکبت؟ نمیری؟!»
ببین اگه نگم  دلم میسوزه، اگه بگم پل میمونه اون ور آب. [و کرکر میخندم]
«چته؟ مُرد! بنال ببینم.»
یه نیگا به جبهه ی یسارت بنداز دادا! [و با سر، رو به جلو میفتم و گلوله پینت بال وار میپاشم به دیوار]

کارگر افغانی عزیز و فارغ از هردو جهان، به قدری پیروزمندانه و لذت جویانه با لیوان استرلیزه ی اسطوره ی بهداشت، از کلمن حاضر آب مینوشید که جیگر و قلوه و کنار قلوه ی هر جنبنده ای به فریاد می آمد که: آقااااا منم آب خنک.

مشارالیه لیوان را سرجایش گذاشته و نگاره ی تمیزی و بهداشت، میخکوب به برنامه ی های بر باد رفته اش در راستای بهداشت جهانی می اندیشد و من کبدم بی آب، خنک است، نزده میرقصد.

  • ۹۶/۰۳/۲۳
  • #هَشْتْ_حَرفى