هَشت حَرفی

#تو_هم_که_میخوانی_مقصری

يكشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ ، ۰۹:۵۹ ق.ظ

پیرمرد آمده بود یک بطری شیر خریده بود و رفته بود و باز فردایش آمده بود و پرسیده بود که چطور میتواند در بطری را باز کند. جواب داده بودند و باز فردایش آمده بود و خواسته بود که خودشان بطری را برایش باز کنند. شیر را برای گربه‌های خیابان میخواست. خودش به طعم میوه‌های گندیده که بقیه برای حیواناتشان میخرند عادت کرده بود. سال‌ها پیش از جنوب آمده بود و اینجا بی‌خانمانی بود که خیلی ها حداقل به چهره میشناختندش. کنار داروخانه مینشست و شب ها هم همانجا میخوابید. بی آزار بود و عجیب.

یک روز هم ناپدید شد و بعد گفتند کنار همان داروخانه وقتی یخ زده بود جمعش کرده‌اند و بعد یک جایی در قبرستان دفن شده. او سال‌ها بود که آنجا یخ نزده بود؛ ولی، با اینکه هر سال زمین گرم تر میشد آن روز یخ زد. شاید هم خواست که یخ بزند و شاید هم آنقدر پیر شده بود که دیگر زورش نرسید. آن هایی که از خیلی قدیم میشناختندش میگفتند قبل از به اینجا آمدنش خانواده‌ای داشته و زندگی خودش را و هم میگفتند که نه هیچ نداشته و ندارد و از اول هم همین بوده و هیچوقت نگفتند چرا وطن خودش را ترک کرده و به اینجایی آمده که نه امکاناتی دارد و نه وضع درست و حسابی. هر دفعه حرف هایشان متناقض بود تا مرا از سر خودشان بازکنند. 

ریشخندش میکردند و هیچکس حتی اسمش را هم یادش نبود و من حتی چهره‌اش را فراموش نکرده‌ام. من مقصرم. سرمایه‌داری مقصر اصلی ست. حکومت ها مقصرند. جهانی شدن ها مقصرند. هویت ها مقصرند.  

مردم آن شهر مقصرند. ما مقصریم. تو هم که میخوانی مقصری.

  • ۹۶/۰۴/۲۵
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

  • احمدرضا ‌‌
  • یه روایت داریم ، مضمونش این بود که خدا خرج زندگی نیازمندا رو توی ثروت سرمایه دار هاش قرار داده ...
    اون پیرمرد اینو فهمیده بود و روزی گربه ها رو می رسوند ولی ما ...


    شایدم نفهمیده بود اصلا همچین چیزی رو نمیدونست و فقط دوست داشت به گربه ها غذا بده :)
  • ستاره جان
  • آره 
    آره 
    آره

    بله :)
    خودش مقصره والا ! 

     ×_×

    یبار یکی از همینا به پدر بزرگ من گفته بود خوشبحالت تو خونه داری ... 
    آقاجون منم بهش گفته بود تو الان هشتاد سالته ، اگه تو این هشتاد سال پِهِنِ  کف خیابون جمع میکردی میفروختی الان خونه داشتی :/:/:/

    این دید زیادی فردگرایانه ست :) 
    اون اصلا از فقرش ناراضی نبود. وگرنه نمی اومد اونجا زندگی کنه که مردمش خودشون زیر خط فقر بودن. منظور من فقر نیست :)
    تقصیر…

    قصور، مصدر فعل مجرد.
    پیرمرد خیلی وقت پیش وقتی جوون تر بود گناه خیلی بزرگی انجام داد و دیگه روش نشد بره پیش خانواده ش پس فرار کرد و رفت مملکت غریب ... و داشت تقاص پس میداد..تقاص گناهی که کرده بود ... !
    مهم نیست ادم چطور زندگی کرده مهم زمانی هست که می میری شیوه ی مرگت زندگیتو نشون میده ... ارزش زندگیت تو چطور مردنت معلومه ...

    ا

    خیلی آدمای خوب بودن که با وضع بدی مردن و خیلی آدمای بد که با جلال و جبروت دفن شدن. این اصلا منطقی نیست.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">