هَشت حَرفی

از اینجا که تویی

شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶ ، ۰۷:۲۳ ب.ظ

قرار بود تاریخ اسلامی درس بدهد. همان ابتدا آمد و گفت که من هرچه کردم دانشگاه اجازه نداد وارد فلان مبحث شوم؛ در نتیجه من هم با دانشگاه کاری ندارم و همان کار دلخواهم را با شما شروع میکنم. منظور از «فلان مبحث»، شبهه بود. بیست دقیقه تاریخ درس میداد و بقیه‌اش را مینشست و خیلی دقیق و حساب شده در دین شبهه می‌انداخت. شبهه‌هایی که نهایتا وقتی از کلاس بیرون میرفت، برمیگشت و میگفت:«نمازاتون رو بخونید! همه اینا جواب داره». خوب می‌دانست برجک کدام اعتقاد را زده. یا میگفت:«قرآن خوندن هر روزتون فراموش نشه! همه اینا جواب داره». منظورش از «اینا»، شبهه‌های وحشتناک و بی رحمانه‌اش بود. بی‌انصاف جواب‌ها را هم نمیداد. یک پسر بچه‌ی نوزده ساله و این همه شبهه‌ی نابود کننده؟ باید چند شبانه روز نمی‌خوابیدم تا به جواب شبهه برسم. این شب بیداری‌های این روزهای من، ره آورد همان موقع‌هاست. یادش گرفتم. تکلیفم هم با خودم روشن بود. حجت تمام شده بود که اگر شبهه برایت ماند، این «او» نبوده که نتوانسته برطرفش کند، این تو بودی که درکش را نداشتی. همین مرا دیوانه میکرد. از درون میسوزاند. 

حالا «تو» همان کار را میکنی. به جانم شبهه می اندازی. روی تک تک واژه‌هایت  و تک تک کارهایت  حساب ویژه باز میکنم. چون «تو» ، «تو»یی و «تو» از تمامش برایم مهم‌تری و اصلا به همین خاطر است که نیازی نمیبینم «تو»های این نوشته را کم کنم. از همان اول که خواستیم درباره‌ی یک مساله‌ی اجتماعی حرف بزنیم این اتفاق افتاد و بعدترش مفهوم «مرد» به کلی برایم عوض شد. میدانم که یادت هست که گفتم: «کنت و مارکس و دورکیم و وبر و ال برگر رو بیخیال، بگو ببینم نظر تو چیه؟» و این اصلا شوخی نبود. سعی کردم لحنم هم اصلا شبیه شوخی نباشد و دوبار هم تکرارش کردم. تو برای همراهی، تو برای فکر کردن، تو برای به چالش کشیدن تمام من، تو برای آزاد کردن فکرم، تو برای باز کردن تمام پنجره‌هایی که هیچوقت به تنهایی امکان ندارد حتی ببینمشان. تو برای عاشقانه‌هایی از جنس مولانا و شهریار و سهراب و ماث و فرهاد و سیاوش و یراحی.

  • ۹۶/۰۶/۱۸
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

من انقدر ذوق میکنم که کامنتا بازه اصلا زبانم الکن میشه 


تا این حد واقعا؟ :))
چقدر قشنگین :)

من که یقینا قشنگ نیستم؛ ولی، توی منی که تو متنه چرا :) خیلی ! خیلی خوشحالم که متوجهش شدین :)
  • مهرداد ارسنجانی
  • نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام
    از حق گذشته ایم و به باطل نمی رسیم
    .
    مفهومِ پیچیدگی ست این مخلوقِ عجیبِ "تو"

    مفهومِ پیچیدگی ست این مخلوقِ عجیبِ "تو" :)
    از دانشگاه اخراج نکردن اون استاد رو؟
    چرا انقدر خوب و عمیق مینویسید؟
    شما هیچ گاه حق ول کردن اینجارو ندارین!بزارین برین کی برامون از این قشنگا بنویسه؟

    امسال هم که اونجا رفتم بودش. هنوز اخراج نشده حتما دیگه :))
    لطف دارید. مخلصیم!
    خداوند زیاد کنه این اساتید تاریخ اسلام را...

    بماند که بسیار هم ایشان مورد عنایت بود شب امتحان.
    و مسلمون همیشه در تلاش برای "توجیح" شبهات و تناقضات :)

    تمام مسلک ها و فکر ها و عقاید و نظریه ها در علم انسانی و تجربی و فلسفه و تمام ادیان و مذاهب و فرقه ها از بودایی و زرتشتی تا اسلام سنی و تشیع، همگی و همگی در تمام طول حیاتشان همواره به فکر «توجیه» شبهاتشان هستند.
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    از آن روز که در بند وی ای آزادی؟

    ***** *** ** **** * ***** **** **** *** * **** **** ***** ** * ** *** ******

    دقیقا از همان روز!
    بله به بار نشست. جامعه شناسی را دریافتیم مثل اینکه.
    بله خیلی چیز ها هست که منی که تو باشی توان درکش را نداریم و نمی توانیم
    موفق باشید!!!

    فکر نمیکنم "خیلی" چیزها باشد.
    شبهه ها مثل چی؟
    بگید برامون
    من رو هم گاهی درگیرش میکنه. واسه خیلیاشون سالهاس دنبال جوابم

    من اندازه ای نیستم که شبهه هارو بیان کنم :)
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    ضمن تبریک و پوزش از پابلیک بودن سوال ، که موجبات زحمت و ستاره کاری شد:/
    ** ******* *******
    گر نزدیک بودید مارو از محافل مبارک بی نسیب نزارید

    محافل نصیبی ندارند که بی نصیب بمانید :)
    شبهه هایی که استادتون میگفتن رو منظورمه

    همونارو میگم :) جرات مطرح کردنشون رو ندارم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">