هَشت حَرفی

دِربی هفتاد ساله

دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ ، ۰۷:۰۳ ب.ظ

بیا بنشین اینجا، برایت چای با لیموی تازه بریزم، لپ تاپم را ببندم، به منطقی ترین و محکم ترین شکل ممکن چشمانت را «نگاه» کنم و  بگویم که چند روز دیگر دربی ست. چند هزار نفر فریاد میزنند:«استقلال»، چند هزار نفر دیگر پاسخ میدهند:«سرور پرسپولیسه». آن طرف چند هزار نفر فریاد میزنند: «پرسپولیس»، جواب میگیرند:«سرور استقلاله(؟!)».

چرا این ها هیچکدامشان نمیدانند که  همه اش تویی؟ چرا نمیدانند اگر هرچیزی روی زمین و زمان زنده مانده به خاطر وجود توست و اگر تو نبودی خدا هم نمیخواست هیچ کدامشان باشد؟ هیچکدامشان نمیدانند تو جمع الجمع قشنگ ترین های عالَمی.  آبشار مشکی گیسوانت، دریا و خورشید چشمانت، انگشتری ماهت، خنکای گونه های سیب سُرخ ـَت، لطیفی گلبرگ رزت، آرامش کویرت، وسعت آسمان پرستاره ی دلت؛ عطر بی نظیر نایابت و... و... و سکوت... و ساکت... و هیچ... تا صبح هم بگویم تمام نمیشوند فقط دلم دنده سنگین میزند و فرازین را بالا می آید و آنقدر میسوزد تا بوی لنت هایش خفه ام کند تا ترمز ببرد تا آمپر بچسباند و بعد خاموش شود. ماهی که هیچ، دیده ای کوسه را که از آب میگیرند چه تقلایی میکند برای زنده ماندن؟ همچنان که خون از بدنش فوران میکند و حتی اگر برگردد هم در همان آب خواهد مرد. دستان من مثل کوسه ای که از آب گرفته اند ، تار تارش مجاهدت میکنند برای پود پود دستانت و اگر نباشند، خشکی و آب برایشان فرقی ندارد. اینجا همه چیز توست و تو همه چیزی. اصلا قرار باشد سروری هم باشد خداست و بعد تویی.  این شرک آلوده بودن فریادها ست که مرا از استادیوم رفتن بازمیدارد.

ملالی نیست. هرچقدر دوست دارند در آزادی فریاد بزنند؛ ولی، دور افتاده اند. این همه تناقض نشانه ی کج روی ست. نه فقط این ها که حتی دِرکلاسیکر، اِل کلاسیکو، دِلا مادونیا، دِلا موله، دِلا کاپیتاله و لندن، همه کج رفته اند. گفتم که ملالی نیست، مومن بودن خودم بس است. از سرم هم خیلی زیاد است. نیست؟

ببین اصلا هیچ مغلطه و سفسطه ای میبینی؟

تو کامل ترین «وحدت وجودی» و این منطقی ترین جمله ایست که تا به حال گفته‌ام.

چای ـَت را بخور! هنوز داغِ داغ است.

  • ۹۶/۰۸/۰۱
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

بعد یهو رو تخت بالا پایین میشی که ایووول! هشت حرفی آپه

عه :) چه خوب پس :)
خیلی اصن :)

:)
بعد اصن جذابیت موضوعم اونجاس که با وجوده اینکه دربی با کسره نوشته شده من با فتحه خوندمش و همش منتظر بودم یه در قدیمی چوبی وسط یه دیوار کاه گلی تو پست ظهور کنه

میتونه در فلزی زنگ زده ی یه انباری کوچیک و مخوف تو کودکیم باشه.
بدفرم به دلمان نشست :) 

از عمق عمق دل میاد چون شاید :)
  • جناب دچـ ــــار
  • این بار هم می برید شما :/

    +ایشالله با وحدت وجودت گرم بشی که دیگه چای لازم نداشته باشی

    تجربه نشون داده قبل دربی زیاد حرف زدن به ضررمه :)) 
    آمدی تا من فقط مؤمن به چشمانت شوم
    ربَّنا و آتِنای بین دستانم تویی...

    یاد این بیت افتادم :)

    فوق العاده ست :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">