هَشت حَرفی

یک سال پیش، همچین موقعی

شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ، ۰۹:۲۶ ب.ظ

زنگ زد گفت:«تلویزیون دارن نشونت میدن[من وقتی سانترم میشینه رو سر مهاجم انقدر خوشحال نیستم، فریاد میکشید]».
گفتم: کی؟ من؟ :|
گفت: «تو دیگه بابا. کی پس؟ بزن شبکه استان، اخبار. زودباش. اَاَاَاَه انقدر معطل کردی تموم شد.» 

از همون موقع تا یک هفته به این فکر میکردم که چه لباسی پوشیده بودم اون روز؟ تا در نهایت تاسف یادم اومد که قبل اینکه برم اونجا رفته بودم گاوداری دوستم تا ببینیم گوساله هاش در چه حالن و از قضا اتفاقی افتاده بود که مجبور شدیم خاکی و خونین و مالین بشیم. به یه شست و شوی سطحی اکتفا کردیم و رفتیم اونجا. من دوربین رو حتی دیدم ولی انقدر بی حال بودم که گفتم خب همیشه دوربین بوده دیگه. مغزم نکشید این دوربینه اون دوربینه نیست. حرف حسابم حالا چیه؟ حرف حسابم اینه که اولا گاوداری نرید. گاو ممکنه خر بشه. ثانیا با گاوها مهربون باشید و اگه احساس کردید دوستتون داره کار احمقانه ای میکنه (حتی اگر یک دامپزشک سی و اندی ساله ی مثلا کارکشته بود) مورد شماتت قرارش بدید و بر حذرش دارید از کارهای محیر العقول. ثالثا تو یک جلسه ی رسمی پسرخاله طور نرید و حتی تو جلسه ی پسرخاله طور هم انقدر دیگه پسرخاله طور نرید، چون ممکنه شانستون در خونه ی بختتون رو بزنه و پخشش کنن. رابعا همیشه همه رو از دیدن اخبار دور نگه دارید و تا میتونید از اخبار دیدن بد بگید. مثلا اگر بگید یبوست میاره عده ی کثیری عمرا برن طرفش. خامسا حتی اگر گاوداری میرید شلوار جین و تی شرت سبز مغز پسته ای با صندل کمپینگ نپوشید. ممکنه بعدش جای دیگه ای برید که همه کت و شلوار مشکی یا شکلاتی پوشیدن با پیرهن سفید و کفش های واکس زده. 

در کل اگر فکر میکنید قراره از شانستون صاف بذارنتون تو اخبار و خودتون هم خودتون رو نبینید و با این حال بشید سوژه ی دوستانی که دیدن، از خونه بیرون نرید، بهتر و مناسب‌تره.

  • ۹۶/۰۸/۲۷
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

وای گاوداری :)))))) وای لباساتون :)))))

سبز خاکی مثلا با چند قطره خون که معلوم نبود و پشت بود.
خخخ 
موفق باشید توصیه هاتون علنا به درد من نخورد :)

علنا به درد نخورد؟
با جمله ی گاو ممکنه خر بشه خیلی محسوس اشاره به واقعه ی مخوفی کردید انگار!
حالا اون واقعه چی بود؟!

یه چیزی تو مایه ی سنت گاوبازی اسپانیایی ها بود با این تفاوت که نه تنها بازتاب جهانی نداشت که تماشاچی و گروه امدادم نداشت ومحیط هم خیلی کوچیک بود.
خدایا:)))))))))

صبر بده ما را!
خاطره های اینچنینی واقعا خنده دارن...دوستی دارم که به شدت به صاف بودن لباساش مقیده یه روز که در اثر امتحانای پشت سر هم توان اتو کردن مانتوشو نداشت گفت یه چیزیروش میپوشم میریم امتحان میدیم زود میایم خوابگاه دیگه و خیلی خیلی اتفاقی اون روز از اتاق مدیر گروه تا خود شخص زیاست دانشگاه مجبور شد بره و دو ساعت با همه ی آدم های مهم دانشگاه سر میز بشینه!!!!
میخوام بگم همیشه باید مرتب بود همیشه حتی 7.5 صبح وقتی داریم میریم امتحان درس عمومی بدیم://

درد عظیم و مشترک گونه ی بشر !
"علنا "که تقریبا تیکه کلاممه 
ولی خب راجع به لباس و جلسه و اینا اره دیگه به درد نخورد همش پسرونه بود 

نکته اخلاقی زیاد داشت ولی :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">