هَشت حَرفی

یِکْ لَحْظه دٰاغَمْ می‌کَشی

شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ ، ۰۸:۰۰ ب.ظ

سه روز بَسْتْ نِشینی.

گوئیا الهام شده بود. اندک بود؛ لیکْ، پیمانه‌ام بیش از این نبود. شبی که غرقه در ورطه‌ای بودم از بلندای عرش در دل افکنده شد. «از ورطه ما خبر ندارَد؟» دارَد. «از غرقه ما خبر ندارَد؟» دارَد. سه شبانه روز، «گفت ما را در دُعایی یاد دار!» یاد دارَم.

نه از قَبلش می‌دانستم نه از بَعدش. تنها ناله‌ای از میانِ دل قد می‌کشید وَ بالا می‌آمد وَ باز بر مقامِ دل می‌نشست. هم قَبلش عجیب شد وَ هم بَعدش. هَشْتْ‌حَرفِ سیلی‌باره را باز سیلی میزنی که عجیب هم مگر وجود دارد؟ گردنبند مادربزرگت عجیب نبود؟ بود. این هنگام تازه می‌فهمم چرا چند روزی، مُولٰا نٰا ها در سرم می‌چرخیدند وَ خبر می‌دادند از قَبل وَ بَعد غریبش. بندواژه‌هایم را گوش می‌سپردی؟ درست یک شب قبلِ آنکه «نِی» بیاوری، برایت خواندم:

آمده‌ام که سر نهم عشق «تو» را به سر بَرم
ور «تو» بگوییم که نِی، «نِی شکنم» شکر بَرم

آمده‌ام چو عقل جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر بَرم
(غَزَلِ هِزاروچهارصَدوسه)

قَبْلَشْ مِثْلِ اِغْمٰا بودْ.

اغمایی پُر از:« ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدَت جدا / بی تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من؟»(غَزَلِ هِزاروهَشتصَدوپَنج) قَبلش هرچه بود سخت‌ترین تجربه‌ای بود که می‌شد داشت وَ انگار باید آن مُقدّمه می‌بود تا این سه روز وَ بَعدترش می‌آمد. مثل تکه‌های کوزه‌ی کوچکِ پُر از گُلِ یخی با برگ‌ و گُل‌های سرخِ کوچکِ ظریفِ لطیف، پنداری چون «عَجیبِ قَشَنْگْ» در آغوشِ دژ مستحکمَش آرمیده باشد، به هم چسبیدند. یکی از پیِ دیگری آمدند و کنار هم کوزه‌ را ساختند. چه آزمونِ دُشواری.

به جان تو که مَرو از میان کار مَخسب / زعمر یک شب کم گیر و زنده دار مَخسب
برای یار لطیفی که شب نمی‌خسبد / موافقت کن و دل را بدو سپار  مَخسب
(غَزَلِ سیصَدودَوازدَه)

«به حَقِ تَلْخیِ آنْ شَبْ که رَهْ سِپٰارْ مَخُسْبْ». 

باری می‌نشستم و خیره به سقف. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌ایستادم و خیره به دیوار. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خوابیدم و پنهان زیر پتو. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری زار می‌زدم و نفس حبس. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خندیدم و دیوانه می‌زدم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری آب می‌نوشیدم و کمک می‌خواستم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری ناخن می‌جویدم و اشک می‌ریختم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نوشتم و می‌خواستم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری فریاد می‌زدم و می‌جوییدم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نشستم و پنهان زیر پتو. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌ایستادم و خیره به سقف. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خوابیدم و خیره به دیوار. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری زار می‌زدم و دیوانه می‌زدم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خندیدم و نفس حبس. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری آب می‌نوشیدم و اشک می‌ریختم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری ناخن می‌جویدم و طلب کمک می‌کردم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نوشتم و می‌جوییدم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری فریاد می‌زدم و می‌خواستم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نشستم و خیره به دیوار. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌ایستادم و زیر پتو. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خوابیدم و خیره به سقف. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری زار می‌زدم و کمک می‌خواستم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خندیدم و اشک می‌ریختم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نشستم و نفس حبس. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌ایستادم و دیوانه می‌زدم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خوابیدم و می‌جوییدم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری زار می‌زدم و اشک می‌ریختم.  شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خندیدم و می‌خواستم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نشستم و دیوانه می‌زدم.  شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌ایستادم و نفس حبس. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خوابیدم و می‌خواستم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری زار می‌زدم و می‌جوییدم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری فریاد می‌زدم و دیوانه می‌زدم.  شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نشستم و کمک می‌خواستم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌ایستادم و اشک می‌ریختم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خوابیدم و کمک می‌خواستم.  شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری زار می‌زدم و خیره به سقف.  شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نشستم و اشک می‌ریختم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نداشت. باری می‌ایستادم و کمک می‌خواستم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خوابیدم و دیوانه می‌زدم. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری زار می‌زدم و خیره به دیوار. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نشستم و می‌خواستم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌ایستادم و می‌جوییدم َش. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌خوابیدم و نفس حبس. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری زار می‌زدم و زیر پتو. شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌نشستم و می‌جوییدم َش.  شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت. باری می‌ایستادم و می‌خواستم َش.  شَنیده بودم اثر دارد. اثر امّا نَداشت...

«بَرٰای عِشْقِ شَهَنْشٰاهِ کٰامْیٰارْ مَخُسْبْ».

و باری از بارگاه خورشیدش، بار خواستم. شَنیده بودم اثر دارد.

اَثَرْ هَمْ دٰاشْتْ.
اَثَرْ هَمْ دٰاشْتْ.
اَثَرْ هَمْ دٰاشْتْ.
اَثَرْ هَمْ دٰاشْتْ.
اَثَرْ هَمْ دٰاشْتْ.
اَثَرْ هَمْ دٰاشْتْ.
اَثَرْ هَمْ دٰاشْتْ.
اَثَرْ هَمْ دٰاشْتْ.

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی من مَرو
ای حیات دوستان در بوستان بی من مَرو

ای فلک بی من مَگرد و ای قمر بی من مَتاب
ای زمین بی من مَروی و ای زمان بی من مَرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی من مَباش و آن جهان بی من مَرو

ای عیان بی من مَدان و ای زبان بی من نَخوان
ای نظر بی من مَبین و ای روان بی من مَرو
(غَزَلِ دوهِزاروصَدونَوَدوپَنج)

وَ بَعْدَشْ نِجٰاتْ اَزْ اِغْمٰا، نِجٰاتْ اَزْ مَرْگِ دوبٰاره بودْ.

جانِ منی جانِ منی جانِ من
آنِ منی آنِ منی آنِ من

نورِ منی باش در این چَشمِ من
چَشمِ من و چَشمه حیوانِ من

دست فشان مَست کُجا می‌روی؟
پیشِ من آ ای گلِ خندانِ من
(غَزَلِ دوهِزاروصَدوهَفت)

  • ۹۶/۰۹/۰۴
  • #هَشْتْ_حَرفى