هَشت حَرفی

کمی سیاسی‌نویسی

دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶ ، ۰۹:۴۷ ب.ظ

چند تا سواله که زیاد پرسیده میشه. میخوام خیلی خودمونی و اعصاب خرد بهشون جواب بدم. مخاطب اصلیشون خودمم.

یک. میگن ما انقلاب کردیم که اینجوری بشه؟

جواب: اولا تعداد کمی انقلاب کردن. اون آخراش توده ی مردم  دیدن انقلاب به پیروزیش نزدیکه اومدن یه کمکی کردن چارتا شعار دادن رفتن و شدن انقلابی. کمتر کسی جرات داشت با اون دستگاه عظیم و خوف سلطنت مبارزه کنه. آدم هایی مثل آیت الله خمینی، مثل آیت الله منتظری و یا از سازمان مجاهدین آدم هایی مثل شریف واقفی و صمدیه لباف کم بودن. ثانیا مردم وقتی انقلاب کردن فقط میدونستن پهلوی رو نمیخوان. نمیدونستن محمدرضا نباشه پس چی میخوان؟ این سوال از اساس ایراد داره. ما از اول هم انقلاب نکردیم که اتفاق خاصی بیفته. ما فقط انقلاب کردیم که محمدرضاپهلوی نباشه. اگر فرد بلندنظری مثل شهید بهشتی نبود همینم که هستیم نبودیم. ترقی انقلاب بسیار به شخصیت بزرگی مثل شهید بهشتی وابسته ست. کسی که حزب رو معبد میدونست. از اونجایی که شهید بهشتی جزو معدود انقلابیونیه که رو من اثر داشته و داره، من هم حزب رو با استدلال های خود ایشون معبد میدونم. اگر انقلاب کردید که اتفاقی بیفته، باید آموزش ببینید واسه اون اتفاقات. حزب جاییه که آموزش میده و آگاه میکنه. جاییه که نیرو تربیت میکنه واسه اداره ی مملکت. 

دو. مسئولان چرا فلانن؟

جواب: مسئولان از مریخ نیومدن. از بین خودتونن. شما به واسطه ی یک سری اخلاق هاتون مسئولان بی کفایت رو ابقا و مسئولان شایسته رو خونه نشین میکنید. شما به واسطه ی ترستون همون مسئول بی کفایت رو که ببینید خم میشید جلوش. اگر میخواید مسئولان آدم باشن اول باید خودتون آدم باشید. تو جامعه، اصلاح از پایین به بالاست. مردم اگر اصلاح بشن، اجازه ی خطا به احدی رو نمیدن. جامعه ای که مریض میشه اول مردمش مریض میشن، بعد مسئولانش. باز برمیگردیم به حزب. مسئولیت حزب همینه که نیروی قوی، موثر و با دانش در عرصه های مختلف تربیت کنه و تحویل جامعه بده. قانون احزاب اگر اصلاح بشه و بهتر بشه، این همه آدم های عجیب نمیان واسه شورای شهر ثبت نام کنن که خیلی از آدم های اصلح حتی فرصت نشه صلاحیتشون بررسی بشه چه برسه به تایید. آدم های حزبی تو اولویت قرار میگیرن و کسی که حزبی باشه قطعا دغدغه منده. مجبورم نمیشید به لیست هایی رای بدید که حتی کسی که گفته بهشون رای بدید، خودش هم چندان شناختی از بعضیاشون نداره. همه چیز روشن و واضحه و میدونید چه حزبی با چه سلسله مراتبی تایید کرده اون نامزد رو.

سه. آقا زاده ها چرا فلان کار رو میکنن؟

جواب: آقازاده هارو اگه شما از اول به پدرانشون آقا نمیگفتید ، وجود خارجی نداشتن. این موجودات از رانت پدرایی دارن استفاده میکنن که شما خودتون اونارو «آقا» کردید. اگر شما کمی معنای واژه هاتون رو میدونستید، دقت میکردید چی دارید میگید و چی میبندید به ناف بعضیا که خدمتگزار و نوکرتونن نه آقاتون، دیگه دندون کرم خورده کرمش رو نمینداخت به جون کل دهان و دندان و دستگاه گوارش. تازه این آقازاده هایی که پدراشون سیاسی هستن هیچی. یه سری بازاری هایی هستن که ریال به ریال درآمدشون نجسه، نون تو خون مردم میزنن، خب؟ اما تو مجالس مذهبی مثل دهه‌ی محرم یه مراسمایی دارن که کل یه منطقه رو شکم سیر میکنه. چرا؟ واسه بیشتر مطرح کردن اسمشون. این آدم ها هم حتی آقازاده دارن. بماند بقیه ی آقا زاده ها! باز برمیگردیم به حزب. اگر احزاب بتونن قدرت بگیرن و نظام مند بشه قضیه، این رانت به حداقل میرسه. تو احزاب دیگه کمتر اتفاق میفته که آقازاده ها به واسطه ی رانت پدر برن بالا. چون حساب و کتاب داره و بارها بررسی میشه و به شور گذاشته میشه. 

جای این همه نقد کردن بی حساب کتاب و هر انتخابات دل بستن به نیروهایی که تو عرصه های مختلف هزار بار امتحان پس دادن و از هزار بار نهصد بارش حداقل کارشون تعریفی نداشته، وارد عمل بشید. 

  • ۹۶/۰۹/۰۶
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

منظورت از وارد عمل شدن اینه که خودمون بریم تو سیاست؟
حالا اگه یکی دلش نخواد سیاست مدار بشه حق نداره از سیاست مدارا انتقاد کنه؟

متن رو خوندید؟ :) وارد شدن به احزاب الزاما سیاسی شدن نیست. آگاه شدنه. اگر از سیاست انتقاد میکنید باید سیاست رو بفهمید. 
به علاوه اینکه هرکسی حق نقد سیاسی رو تو هر حوزه ای رو نداره.
متن رو با دقت خوندم
هرکسی که تو جامعه زندگی میکنه حق نقد سیاست حاکم بر اون حکومت رو داره چه رفتگر باشه چه استاد چه یه کشاورز بی سواد حرف من این بود
دوم این که سوال پرسیدم
سوم این که چطور میشه وارد حزب سیاسی شیم ولی سیاسی نشیم. یعنی بریم یه صندلی ورداریم تو حزبمون فقط بشینیم.چون دفاع کردن از حزبمون نیاز به دانش سیاسی داره پس هرکی به حزبمون ایراد گرفت فقط نگاهش کنیم؟

نه اینطوریم نیست که "هر" کسی حق نقد تو "هر" زمینه ای رو داشته باشه. زمینه ی نقد سیاسی رو بیشتر تاکید کردم روش. 
منظورم از سیاسی شدن ، سیاستمدار شدن بود که فرمودید. انسان از شروع زندگیش سیاسیه و اصولا نمیشه که سیاسی نباشه. بله کافیه یه صندلی بردارید تو جلسات آموزشی حزب شرکت کنید. حتی میتونید عضو هم نباشید و باز هم تو جلسات آموزشی، کاملا رایگان شرکت کنید. اگر عضو حزب شدید باید بتونید از موضع حزب دفاع کنید و یا حتی حزبتون رو نقد کنید. 
واقعا اینا رو با خودت بودی؟

با خودم "هم" بودم :)
  • احمد احمدی
  • سیاسیاتی از یک علوم انسانی خوانده سیاست دوست.

    دمت گرم؛ ادامه بده برادر

    مخلصیم آقا ! انشالله که ادامه بدیم همه با هم :)
    خوتدم. همین. 

    لطف کردید :) 
    من اصلا اعصاب بحث سیاسی ندارم. الان بخوام حرف بزنم شیشصد صفحه میشه. شما ببخشید. 


    ...
    :)

    خواهش میکنم :)

    یک سرزمین در گیر و دار باند بازی

    زندان پر از قربانیان صحنه سازی

    میخندی اما در سرایی مرگ پرور

    حتی برای ماندنت " باید ببازی"

    مریم صفری




    یک دنیا در گیر و دار باند بازی :)
  • آرتمیس ‌‌
  • این کامنت رو ظاهرا یه ربات برای من فرستاده. شاید برای شما هم اومده باشه. نظرتون چیه؟


    خانه و میخانه

    به یک لحاظ کل تمدن مدرن امروز محصول فروپاشی خانواده بعنوان کانون گرم آرامش و محبت و صمیمیت

    و اتحاد است . سیر پیدایش و توسعه احزاب ، کلوبھا ، اتحادیه ھا ، اصناف ، می خانه ھا ، عشرتکده ھا ،

    فاحشه خانه ھا ، قمارخانه ھا و دھھا انجمن فرھنگی و ادبی و ھنری و سیاسی و.... . با سیر تخریب

    و تباھی خانه و خانواده رابطه ای مستقیم دارد . با یک مقایسه بین کشورھای غربی و شرقی می توان

    این واقعیت را درک نمود . مثلاً اگر تحزّب و دموکراسی در کشورھائی که ھنوز خانواده دارای استحکام

    است ، چندان جدیّتی ندارد و به ثمر نمی رسد به ھمین دلیل است . و اتفاقاً در کشورھائی که خانواده در

    حال نابودی است قویترین احزاب خودنمائی می کند بھمراه صدھا انجمن و اتحادیه دیگر و میخانه ھا

    و فاحشه خانه ھا و کاباره ھا و کافه ھای شبانه روزی که مبدّل به نھادھایی مستحکم شده و از ارکان بقای

    چنین جوامعی محسوب می شوند . در یک کلام لیبرالیزم و دموکراسی با ھمه فرآورده ھایش محصول

    درجه اول انھدام ازدواج و خانواده می باشد . پس طبیعی است که یکی از مسائل اصلی جنگ بین تمدن

    غرب و جوامع اسلامی بر سر آزادی زنان و دفاع از روسپی گری باشد . روسپی گری و امپریالیزم علت

    و معلول یکدیگرند . تا زن از خانه بیرون نرود و ضد خانه و ضد شوھر و بچه نشود این نظام پا نمی گیرد

    و مستحکم نمی شود . در واقع ھمه این گروھھای اجتماعی به مثابه میخانه ھائی ھستند که زنان

    و مردان و کودکان رانده شده از خانه را جذب نموده و تسکین می بخشند و به انواع شیوه ھا تخدیرشان می

    کنند تا درد غربت و بی محبتی و بی ھویتی را التیام بخشند . و به معنای دیگر اینھمه آدمھای بی خانمان

    اگر در این انجمن ھا جذب نشوند و سامان دھی نگردند و به مصرف اھداف نظام امپریالیستی در نیایند به

    جان این نظام می افتند . به زبانی دگر خود این نظام آدمخوار با ھزاران حیله و ھنر ، خانواده ھا را نابود

    کرده است تا از اعضایش بعنوان مواد اولیه بقا و رشد خود بھره گیرد این ھمان آدمخواری جھانی است

    و راز جھانی شدن این آدمخواری می باشد . این نظام بر قبرستان خانواده بنا شده است : میخانه ای

    است بر خرابات خانه.

    از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 204



    به کل مغالطه ست. از یه مقدمه ی بی سند، رسیده به یه نتیجه ی بی ربط به مقدمه. اگر همچین صحبتی میکنه باید بتونه قبلش سیر پیشرفت رو توضیح بده و تاثیراتش رو بیان کنه با سند، بعد بیاد به نتیجه برسونه که باز هم حتی اگر این شکل رو هم پیش میبرد باز نمیتونست نتیچه ای به این محکمی قاطعی بگیره.
    اول اینکه اگر حزب به معنی واقعی کلمه وجود داشته باشه یا وجود میداشت نیازی به انقلاب نبود و نیست,بنابراین این تفکر که حزب باید باشه تا اموزش دوران پس از انقلاب بده اشتباهه چون این دوتا به هیچ وجه با هم جمع نمیشن,اگر حزب باشه انقلابی اتفاق نمیفته و اگر انقلاب اتفاق بیفته لاجرم حزبی وجود نخواد داشت

    دوم اینکه اتفاقا مردم ما میدونستن که دارن انقلاب میکنن,شما یادتون نمیاد اما از بعد سال چهل و دو تفکر تغییر رژیم جا افتاد و اندیشه های مبتنی بر اون تعیین و تبیین شد و درهای باغ های سبز به روی مردم گشوده شد!همه میدونستن که شاه رو نمیخوان و برای رفتنش بدوی. ترین شکل تغییر که انقلاب بود رو انتخاب کردن

    گوسفند وار پیش به سوی مدینه فاضله خیالی و همنشینی با ائمه

    اما مهتر از همه این تفکر اشتباهه که مردم باید خوب بشن تا حکومت خوب بشه!و چه سرزنش ها که نمیکنیم خودمون رو بابت این موضوع,واقعا فکر میکنن که مردم امریکا یا وحشی های وایکینگ خود کار و خود جوش شروع کردن به کتاب خوندن و متمدن شدن و مبادی اداب شدن؟نه!تفاوت اونها و ما در یک چیزه,تو اون ممالک نخبه ها قدرت گرفتن و عنان عوام رو در دست گرفتن و با زور قوانین اساسی درست و درمون و اجرای اون به هر طریق ممکن مردمشون رو ادم کردن,چه بسا اگر دو سال قانون اساسی ما و نحوه اجرای اون رو در کشوری مثل المان پیاده کنن مردمش خیلی زود شبیه ما میشن!این خصلت ادمیزاده,در امریکا کسانی مثل واشنگتن و جفرسون و لینکلن تونستن ادامه حیات بدن و در قدرت باقی بمونن و جامعه رو به سمتی که الان هست سوق بدن,اما بزرگترین مصیبت مملکت محروسه و منحوسه و نفرین شده ما اینه که نخبه کشه!هیچ ادم نخبه و با صلاحتی تو این مملکت تو این مردم نتونسته دوام بیاره,از گذشته های دور که بگذریم ببین که سر لطفعلی خان زند سر عباس میرزا سر قائم مقام سر امیر کبیر مصدق فاطمی حتی خود شاه حتی همین خاتمی اخته چه اومده

    دو خط ابتدایی، که مربوط به حزب میشه اصلا مبنا و اساس علمی و تجربی نداره صحبتتون. اولا که بنده نگفتم حزب وجود داشته یا نداشته و انقلاب شده. حزب جمهوری پس از انقلاب بود که قدرت  گرفت و شد حزب و بعد زمینش زدن. و البته  نمونه های بسیاری از کشورها رو داریم که پس از انقلاب نظام های دو حزبی، چند حزبی، تک حزبی و حزب غالب داشتن. انگلیس و فرانسه نمونه هاشن. از طرفی چرا محدود کردید متن رو؟ آموزش های پس از انقلاب؟ خیر. آموزش برای حکومت مردم نه حکومت خواص و ارتباطات پس اگر انقلابی اتفاق بیفته حتی میتونه برای تشکیل احزاب هم باشه چه برسه به اینکه حزبی باشه یا نه. در بعضی کشورها همین احزاب هستن که انقلاب میکنن. انقلاب ایران تحت تاثیر احزابی مثل توده و سازمان هایی مثل مجاهدین خلق و نهضت آزای بود.
    در مورد پاراگراف بعد، بنده کماکان معتقدم مردم قبل 42  بعد 42 و سال 57  و بعد 57، فقط میدونستن چی نمیخوان. میدونستن پهلوی نمیخوان، میدونستن بنی صدر نمیخوان، میدونستن هاشمی نمیخوان، میدونستن احمدی نژاد و احمدی نژادیسم بسه. تنها باری که گفتن چی میخوان، دوم خرداد با سیدمحمد خاتمی بود.
    و پاراگراف سوم. موافقم با کلیات. با این حال اشکال جزئی داره. اول اینکه این تفکر در حد تئوری نمونده و بارها خودش رو در عرصه های مختلف ثابت کرده. غالبا اصلاح از پایین به بالاست و فساد از بالا به پایین. خب اما به هرحال قابل نقض شدن هم هست و صحبتتون میتونه درست هم باشه. نهایتا جفتمون داریم یه چیز رو میگیم با بیان متفاوت. عنان عوام رو وقتی میشه به دست گرفت که نخبه های واقعی و متخصص تو حیطه ی خودشون، نظام مند بالا برن تا بتونن عنان رو دست بگیرن.  ملت های مترقی از طریق حزب به این مهم دست پیدا کردن هرچند این روزها کمی احزاب اون ها هم در حال سقوطن. و اشکال بعدی سلطه طلبی و استبداد طلبی شماست. یونان باستان سال ها قبل به این مسئله رسیده بودن که با استبداد در مقاطع زمانی فقط میشه حکومت رو قوی کرد و شاید پیشرفتی هم حاصل بشه ولی مداوم نیست و فرو میریزه. اون ها واقعا پیشرفت های ایرانیان باستان رو تحسین میکردن و اما نوع حکومتشون رو خُرد میدونستن و تحقیر میکردن. به نظر بنده ما برای رسیدن به نخبه ها نیاز به حمایت از نظام مندی حزبی داریم. نیاز به قدرت حزبی داریم و افزایش چونه زنیمون مقابل حکومت بسته به این امره. در مورد بعضی از اشخاصی که در انتها نام بردید یه متن کوچیکی قبلا نوشتم:
    http://multi-track.blog.ir/post/355
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">