هَشت حَرفی

زلزله، سانحه‌ای که فاجعه میشود

سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ ، ۰۸:۳۸ ق.ظ

مدت کمی از زلزله‌ی مرز غربی کشور گذشته. زلزله یک اتفاق است، یک سانحه است. پای اجتماع که وسط بیاید میشود بحران. بحران اگر مدیریت نشود، میشود فاجعه. این زنجیره در کشور ما بارها تکرار شده. سانحه به بحران و بحران به فاجعه. رودبار و منجیل، بَم، آذربایجان و کرمانشاه. در رابطه با بی کفایتی‌ها  این روزها خیلی خوانده‌ایم و شنیده‌ایم. از اینکه همین بی کفایتی‌ها  عاملی برای فروریختن حتی یک حکومت میتواند باشد و مردم ما با دخالت‌های به جا و بی جایشان ضعف ها را میپوشانند میگذرم و به دو نکته ی جزئی تر میپردازم.

یک. جایی خواندم که مسئولان مناطق زلزله زده نتوانستند خوب مدیریت کنند.  یک اعتقاد در کشور ما نهادینه شده که مسئولان هر شهر و روستا از مردم خود آن شهر باشند بهتر است؛ چون، دلسوزانه فعالیت خواهند کرد. اما حتی اگر در حالت عادی این چنین باشد و دلسوزانه تر باشند، در مواقعی که بحرانی در پیش باشد به علت اینکه خانواده‌ی خودشان هم درگیر بحران خواهند شد، تمرکز کافی را نخواهند داشت. مثلا وقتی سیل آمده باشد، هر آدمی و نه فقط مسئول، به این فکر میکند که ممکن است چه اتفاقی برای اعضای خانواده اش بیفتد؟ این فرد چطور میتواند مدیریت کند و به موقع وارد عمل شود وقتی خودش اوضاع خوبی ندارد؟ ما از این نکته غافلیم. در حادثه هایی که به فاجعه تبدیل شده اند، این مسئله بارها تکرار شده. 

دو. تجربه ها منتقل نمیشوند. باید از مسئولان خواسته شود، تجربیات خودشان را به شیوه ی خاطره نویسی یا هر شکل دیگری بنویسند و به دولت تحویل دهند. میشود با همان نوشته ها دستور العملی طراحی کرد برای تمام مسئولان دیگر و سال ها هم از آن برای مدیریت مملکت استفاده کرد. مسئولی که تا به حال با زلزله و بحران بعدش آشنایی نداشته، خودش عامل فاجعه میشود. همین الان  باید از مسئولان کرمانشاه بخواهند که تجربه هایشان را مدون کنند و تحویل دهند و بعد این تجربه ها به مدیران شهری کل کشور منتقل شود.

  • ۹۶/۰۹/۰۷
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

  • پوریا قلعه
  • خوب بود... موافقم

    تشکر :)
    ازقدیم هم گفتن عمر باید دو تا باشه تا به یکی تجربه اندوختن با دگری تجربه بستن به کار. ولی خب انسان با این چیزا هم درست نمیشه. به قول شما کار دنیا میلنگه. پیشنهادی برا خدا ندارین یه کم اوضاع رو سروسامون بده؟ :D  ;)

    قیامت کنه تمومش کنه بره دیگه:) حوصله ای داره!
    هنوزم مینویسید؟
    منو یادتون هست یا نه؟

    خیلی سخته یاد موندن با اسم دیگه خب! 
    ولی شما اینجا رو:
    یادتون هست؟
    قربون آدم چیز فهم.
    خدایا ما اینجاییم... تو دقیقا کجایی که نمیشنوی چی میگیم؟

    نمیشنوه؟ 
    ینی من باورم نمیشه ؟؟؟مگه داریم ؟؟؟
    خوب هستید؟

    حافظه س دیگه :) خوبیم الحمدلله :)
    مادرتون فرموده بودن که با همسرتون برید کنسرت خواجه امیری رو، رفتید بالاخره؟!
    نه فعلا همسر هم ما رو میپیچونه!
    چه لحظات خوبی بود !

    خوب و بد میگذره آخرش :) 
    + پاسخ کامنت بعدیتون اینه که اون از جمله فانتزی های دوران نوجوانی بنده بود که فی الواقع وجود خارجی نداشت :))
    هنوزم همون هشت حرفی مغرورید :)

    یکم فقط پیر شدم.
    میخواستم بگم منم یه چیزایی یادم هست مثلا!!!:))

    منم واسه حفظ امنیتم منتشرش نکردم. :))
    چه خوب که قبول دارید مغرورید 😎کم تر کسی پیدا میشه اینو قبول کنه!!

    هَشْت حَرفی رو اگه ازش خوب بگن و چیزای خوب یادشون بمونه عجیبه :)
    بله فهمیدم ماشاالله محافظه کارید 🙄

    میگم که پیر شدم :)
    نه خوبیا هم داشتین ولی من یادم نیست 😎غرور که خوبه !

    غرور که خوب نیست :) 
    نه بابا این چه حرفیه 

    حرف راست از بچه ست :)
    به هر حال موفق باشید

    تشکر :)
    انگار به صرفش نیس بشنوه :/

    هر چیزی زمان شنیدنش مهمه :)
    خدا و بنده هاش رو تنها بزاریم. ازشون فایده ای نیست.
    بریم پست بعدی یه چیز آس بخونیم بازم مث همیشه لطفا. :)

    انشالله :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">