هَشت حَرفی

بساط تریاک در مدرسه

چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶ ، ۰۲:۵۹ ب.ظ

کلاس دوم ابتدایی بودم. صبحگاه لعنتی تموم شد و من قندیل بسته اومدم نشستم رو نیمکتم. همیشه زنگ اول، اکثر بچه ها داشتن از حالت فریز در می اومدن و اصلا دستاشون حس نداشت، واسه همین اکثرا درسی که داشتیم فارسی بود و باید یکی میخوند و بقیه گوش میدادن. خب در تمام طول تحصیلم تا پیش دانشگاهی که دیگه روخونی نبود، هر معلمی از ادبیات تا شیمی و فیزیک میخواست از رو متن کتاب خونده بشه به من اشاره میکرد. چون ولوم صدام اونقدر زیاده که به قول داداشم تو جمع که حرف میزنم همه باید حرفای خودشون رو رها کنن و ببینن من چی میگم. فکر میکنم عادیم، ولی دارم داد میزنم. خیلی وقت ها همین باعث ناراحتی اطرافیان شده که «چرا سرم داد میکشی؟»

خلاصه، ربطی نداشت به اینایی که گفتم. ماجرایی که میخوام بگم یه چیز دیگه ست. جامدادی کتابیم رو از کوله م در آوردم که بذارم زیر نیمکت که دیدم صدایی که از پرت شدن جامدادی تو اونجا اومد، مثل همیشه نیست. دستم رو بردم زیر نیمکت، پکی شامل یه میله فلزی و یه سنجاق و یه کاغذ لوله شده پیدا کردم. دوستان اهل فن میدونن که این ابزار کاربردشون چیه؛ اما، برای غیر فنیا  خیلی سربسته توضیح میدم باز در ادامه(عنوان خودش روشنگریه). بغل دستیم اینارو که دستم دید، چشماش چهارتا شد.
گفت:«از اون زیر آوردی؟»
گفتم: آره، چین اینا؟
بغل دستیم نسل اندر نسل اهل فن بودن. یعنی پدر بزرگش اصلا از عوامل فروش بود تا اونجایی که بعدا فهمیدم. به توصیه ی دوستان پک مشکوک مورد نظر رو بردم دادم معلم. معلم یکم نگاشون کرد و سریع بردشون از کلاس بیرون و با مدیر برگشت. قبل اینکه با مدیر برگرده دوستان توجیهم کردن که این ابزار فنی، لوازم مورد نیاز برای استعمال تریاکه. اهل فن نبودم ولی دیگه میدونستم تریاک یه چیز بده که میکشن. مدیر که اومد بسیار مودبانه نشستم و توضیح دادم واسه ش که خداییش از زیر نیمکتم پیدا کردم و شما اصلا یه نیگا بنداز ببین میخوره به من که خودم مصرف کننده باشم؟ همون موقع ناظمم اومد و دو نفری کل کلاس رو گشتن.  مدیر و ناظم هرکدوم یه شیلنگ دستشون بود به قطر رون پای «رونی کلمن». بچه هارو مثل گله ی گوسپند باهاش هدایت میکردن. اینجوری شد که از زنگ بعدم باز یکمی زمان گرفتن و گشتن. تو لوله بخاری هم از همین پک ها اما بدون کاغذ پیدا کردن.  یعنی یارو یادش رفته بود مثل بقیه ببره جاساز کنه و مونده بود زیر نیمکت من. از اون اولم اتفاقاتی که واسه م میفتاد جالب توجه بود!

مدرسه ی ما دو شیفتی بود.  ما که ابتدایی پسرونه بودیم وَ اونایی که راهنمایی پسرونه. کلاس ماهم دوم راهنمایی بود تو شیفت اونا. بعدِ زنگ آخر، مدیر، من رو نگه داشت و گفت زنگ زدم بابات بیاد نمیخواد خودت بری. آقا منو میگی، همونجا سه چهاربار سکته کردم. نامردا میخوان انگ اعتیاد به تریاک بچسبونن بِهِم. 

القصه، بابام به همراه مدیر راهنمایی ها اومدن. پدر بنده اومده بود به واسطه ی مسئولیتی که تو اداره ی آموزش و پرورش داشت، نه به هدف با لگد تو شکم من رفتن بابت اعتیادم. میخواستن رسیدگی کنن به این بحرانی که کاشفش شخص شخیص من بود. خوشبختانه از هر اتهامی قبلا تبرئه بودم. رفتیم تو کلاس دوم راهنمایی و من جایی که مینشستم رو نشون دادم. پسره رو کشیدن بیرون. خیلی دوست داشتم ببینم عصرها که با فلاکت مشق مینویسم، کی جای من تو کلاسه که فهمیدم نوجوانی موبور و معتاده که سست عنصره که با یک ضربه ی شیلنگ، کلِ هم منقلی‌های هم کلاسیش رو هم لو میده بی معرفت. 

آره خلاصه اینجوری بود که استارت اولین طرح مبارزه با مواد مخدر رو در مدرسه و بَلکَم در منطقه و بلکم تر در کشور زدم. 

پ.ن: اندر امکانات مدرن و مترقی مدرسه مون که به جِدّ بر تارک سیستم آموزشی میدرخشید، بگم که یه قسمتی از حیاط، پشت دیوار خونه ای که به سرایدار داده بودن، «اسموکینگ روم» بود. ماهیانه کوهی از سیگار اونجا جمع میشد که مربوط به عزیزان شیفت راهنمایی وبچه های کلاس پنجمی مدرسه ی خودمون بود که تو کلاسا و سالن نکشن. خیلی بعدترها در کشور اسموکینگ روم ها پا گرفتن (خیلی جاها هنوزم نگرفتن).

پ.ن بازم: سال بعد ما کلا از اون شهر رفتیم و چه بد عاقبتی. داشتیم مرد میشدیم تو اون محیط، نذاشتن.

پ.ن بازم تر: آتیش از کجا؟ با استفاده از شعله ی شمعک بخاری در زمستان ها و فندک در بهارها و آن ابزار موهن، خودشون رو تو مدرسه میساختن تا با انرژی کامل و شارژ شارژ در کلاس های درس شرکت همی کنند و سطح علمی مملکت بکشه خودش رو بالا. خداییش کارشون جای تقدیر نداره؟

پ.ن آخر: من هنوز به بغل دستیم مشکوکم که نکنه کار خودش بوده؟

  • ۹۶/۰۹/۰۸
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

مطلب عجیبى بود واقعا.
براى کسایى که الان میگن ما به کجا داریم میریم باید گفت ما خیلى وقته اومدیم تو این راه نمونه هایى که الان میبینیم ادامه همون راهى هستن که شما میگین
فقط مال چند سال پیشه که هنوز شیلنگ تو مدارس نقش اصلى بوده؟:)

خیلی سال پیش نیست :) 
حدودا شونزده سال پیش. دردش امون آدم رو میبرید.
  • هویجوری :)
  • راهنمایی حساس ترین و مزخرف ترین و خطری ترین دوره ی تحصیلیه:)

    و شاید شیرین ترین و پرجنب و جوش ترین دوره :)
    نسلی که تولید میشن اما تربیت نمی شن...
    خدایا میشه دیگه بسه ؟
    والا...

    کار انسان هارو چرا به خدا مربوطش میکنید؟!
    تریاک نه!
    تو مدارس دخترونه لوازم ارایش پیدا میشه

    مقایسه شون درسته؟ :))
    واو! 

    واو که خارجیش میشه!
    نه البته درست نیست ولی دخترا یه ذره متفاوت دیگه از مواد مخدر هم شاید از این جدیدا داشته باشن که البته من ندیدم


    دخترا موارد دیگه ای دارن متاسفانه.
    کار رو به کاردان نسپرده دیگه.

    به کی سپرده که کاردان نیست؟
    منظورم اینه خدا انسان رو خلق کرده و تجدید نسل رو سپرده بهش. اینم وضعیتیه که انسان خلق کرده. به نظرم ناشایستگیش رو نشون داده دیگه.

    خیلی جاها هم شایستگیش رو نشون داده. خدا تجدید نسل رو به موجودات زنده  سپرده همونجوری که به بقیه هم سپرده ولی انسان رو مجبور نکرده برعکس بقیه. انسانه که خودش رو مجبور کرده به هر نحوی مثل خودش رو به دنیا بیاره و نفهمه چه کرده. اگر کسی بخواد بس کنه انسانه که گاهی شایسته ی امانت داری نبوده. خلیفه الله باید به خودش بیاد.
    خیلی ذوق کردم از اینکه نظرم عین نظر شماست.
    ترسیدم بگم سوبرداشت شه.
    انسان باید بس کنه.

    شرمنده میکنید ولی با این حساب :)
    منم اولین بار در کلاس پزشکی قانونی با این سیستم آشنا شدم بعد در کلاس روانپزشکی مبحث اعتیاد داشتم اظهار فضل میکردم که من خودم جزوه ی پزشکی قانونی این قسمت رو نوشتم و بلدم بعد اونقدر اطلاعاتم ناقص بود که استاد زد رو اسلاید مربوطه گفت  نگاه کن این شکلیه جایی دیدی فکر نکنی قره قوروته:////
    اینقدر ضایعیم واقعا!
    منم معتقدم یکم دیگه این مبحث اعتیاد طول میکشید اون پسرای متشخص کلاس کم کم داشتن خودشون رو لو میدادن:/

    پسرهای متشخص داشتن لو میدادن که مصرف کننده ن؟ :))
    حالا اگر به صورت مکرر هم نه ولی خب خیلی وارد بودن://

    خب وارد بودن دلیل نمیشه ها :)) همه ی پسرا به خاطر محیطشون میتونن وارد بشن.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">