هَشت حَرفی

سربار نوشت

سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ، ۱۲:۳۲ ق.ظ

[میدان انقلاب. سینما ساحل. سانس شب.]

کنارم نشسته بود. سالن پر از جمعیتی بود که خوراکی به دست منتظر اولین اکران بودند.

پشیمونی؟
«پشیمون؟ نه.»

مدت ها قبل از تصمیمش با خبر بودم. کسی که عاشقش بود را به زور از خودش رانده بود. سال ها قبل، عید نوروز، وقتی اولین بار گریه هایش را پشت تلفن شنید، قلبش تیر کشید و دیگر هیچوقت آرام نگرفت. هر شب درد بی درمان بود. حالا بعد از چندین دوره مصرف دارو و هزار راه نرفته و رفته، جراحی در پیش داشت. به خاطر همان یار قدیمی که یک بار عید نوروز قبل سیزده به در دست در گردنش انداخته بود. گفته بودند اینکه زنده بماند یا نه احتمالش نصف نصف است. گفته بودند جراحی سنگین است. تصمیم گرفته بود دخترک را به هر ترفندی که میشود، ماه ها قبل از جراحی از خودش دور کند. دخترک دل بکند که نکند برگ دلش از محو شدن بی محابای او ترکی بردارد که نشود مرهمی گذاشت. بعد از اینکه توانست با هزارو یک ترفندش از نوشته هایش تا رفتارش، دل دختر را بزند، سکته ی خفیفی داشت. همان سکته ی خفیف انگار برای جوان میتواند حکم مرگ را داشته باشد. همه چیز به همان خاطر جلو افتاد. دخترک بارها خواست بازگردد؛ اما، او روی خودش و دلش پاگذاشت و اجازه نداد. 

مگه نمیگفتی زیاد اذیتش کردی و محدودش میکردی؟
«خودش واسه خودش محدودیت میساخت. من فقط میخواستم پای حرفاش وایسه، همین. همونطوری که من پای حرفام وامیسادم.»

پسرک قبل هر عمل جراحیش برای دخترک درد دل میکرد و میرفت. میرفت که دیگر برنگردد. میرفت و بازمیگشت اما. کارهایش که تمام شد، سلامتیش که تضمین شده بود، نمیدانست حالا باید چه کند. شبی خواست همه چیز را برایش بگوید که فهمید دخترک به پسرک دیگری دل بسته. باورش برایش سخت بود وقتی حرف های دو نفره شان یادش می آمد. اعتقادش به همه چیز را از دست داد. از حافظی که فال هایش را از پیرمرد فال فروش میخرید تا قسم های پشت سرهم آدم ها. هیچ نگفت و تا ابد رفت که نکند پای دخترک را بلرزاند و آن پسرک بینوا را دل شکسته کند. حالا آن ها کنارهم انگار خوشبختند و او سینمایش را میرود، کافه اش را میرود، کتابش را میخواند، سیگارش را میکشد، قلمش را میچرخاند و برای خودش ادامه میدهد.

کیک شکلاتی میخوری؟
«دیگه هیچوقت شکلات نمیخورم.»

  • ۹۶/۰۹/۱۴
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟
فریدون مشیری

شعرا وقتی اینارو مینویسن یعنی الزاما خودشونم تجربه کردن؟
آخه چرا ؟ :( 
ناراحت شدیم 

نمی دونم :)
بعضی وقتها تو زندگی هست که باعث میشه یه دفعه از چیزهایی که عاشقشون بودی متنفر بشی، خیلی کقتها باعثش یه آدمه که تاریخ زندگی رو به دو قسمت تبدیل میکنه: قبل از اون و بعد از اون.
موفق و مانا باشید
یاعلی

یه آدم در اکثر مواقع خود آدم نیست؟ 
نه در خیلی از مواقع یه آدمیه که شخص بهش علاقه‌‌ی زیادی داره و خاطرات زیادی هم باهاش داره:)

آدم ها چنین ارزشی میتونن داشته باشن؟
نه الزاما.
گاهی اوناا هم قصه ی غصه ی دیگران رو تصویر میکنن.
شما حکایت عزیزی رو به نثر نوشتی. یه شاعر به نظم مینویسه.

نثرش تاثیرش خیلی وحشتناکه.
شاید از نظر شخصی من نشه، ولی از نظر بقیه حتما میتونن داشته باشن دیگه،اینجا تجربه حکم‌ میکنه به نظرم.

تجربه مگر میتونه حکم قطعی  صادر کنه؟ عقل جایگاهش کجا میره؟
اینو میدونی و مینویسی؟

رو خودم میبینمش و مینویسمش. دونسته هام رو مینویسم.
شما میتونی با عقلت کسی رو دوست داشته باشی یا دوست داشتن و عاشقی تو حیطه‌ی احساساته؟

میتونید ثابت کنید عقل و عشق با هم منافات دارن؟ 
منظورم این بود ایا تاثیر وحشتناک رو میدونی و مینویسی؟
نظم به هر حال تلطیفش میکنه.
اگر چه من شخصا چه به نظم چه به نثر اشکم دم مشکمه.

میدونم و مینویسمش. فکر میکنم همه چیز باید نوشته بشه تا فهمیده بشه.
شما میتونید ثابت کنید که منافاتی ندارن؟ یعنی میتونید همزمان هم عاشق باشید و هم‌ کاملا عاقلانه به عشقتون‌ فکر کنید؟
تازه من‌ نگفتم اینکه احساس و عقل دوتا حیطه ی جدان یعنی‌ همیشه با هم مخالفن:)
+ شما فلسفه خوندید؟:)

یعنی آدمی که عاشقه دیگه عاقل نیست و آدمی که عاقله دیگه عاشق نیست؟ عقل و عشق مانعة الجمع نیستن. عقل رو فقط به انسان دادن و امانتِ عشق رو هم فقط به انسان دادن. هر دورو باهم و در یک زمان دادن.  مشکل اونجایی خودش رو نشون میده که تعریف ما از عشق میشه یه کشش کور. اون کشش کور زود گذر اون دوست داشتن زود گذر و تموم شدنی اسمش عشق نیست. عشق وقتی به دنبال معشوق میره که از اون آگاهی داره. وقتی آگاهی داشته باشه ، کورکورانه هم نمیره. آگاهی هم از ویژگی های عقله. پس این انسان عاقله که عاشق میشه. عشق مثل موتور میمونه که انسان عاقل رو به حرکت میندازه.
+ به صورت آکادمیک نه :)
درسته.

+« گویند رمز عشق نگویید و نشنوید »

در گوش ما نمی رود این پند مند ها


جواب کامنت های خانم «فرشته...» رو بخونید لطفا. :)
خوندم.
نظر متفاوت و نزدیک به نظر شما دارم.
اما قطعا تجربه دمار از روزگار ادمی درمیاره.

تجربه ولی به رسمیت شناخته نمیشه :) اسمش روشه. تجربه. کافیه یک بار آزمایشش خلاف تصور قبلی باشه تا تمام بنیادش فرو بریزه. تجربه روش های خوبی داره اما نهایتا قابل اعتماد نیست. 
حرفتون درسته منتهی همیشه صدق نمیکنه ، گاهی عشق پایداره و باعث میشه به مرور به یه شناخت جامع بررسی یا اینکه اول به یه شناخت میرسی و کم کم عاشق میشی ولی گاهی عشق یه احساسه آتشین و ناگهانی میشه که تا حدودی عقل رو سلب میکنه، از نظر شما مجنون و فرهاد و ... چه افسانه چه واقعی عاشق واقعی نبودن؟
اصلا تعریف عشق یعنی چی؟

تعریف عشق رو تو جواب همون کامنت قبلی فکر میکنم نوشتم. بخوام بنویسم زیاده گویی میشه :) 
من از قبل و بعد و حین مجنون و فرهاد اطلاعاتی ندارم که بدونم میدونستن چکار میکنن دقیقا یا نه. فکر میکنم اگر اطمینان داشتن که این عشق بی ثمره و باز سمتش رفتن، میشن تعریف عشق کور کورانه.
بله. ولی انسان ذاتا سرکش تر از این حرفاس تا به زعم تجربه و حتی عقل بتونه عملکردش رو مهار کنه. خود سازی عمیقی می خواد که اغلب در انسان هایی مث من وجود نداره. مرتکب عمل میشیم بعد تازه یادمون میفته باید قبلش تعقل میکردیم. خعلی پیچیده اس کلا. حتی وقتی تعقل میکنیم و مرتکب میشیم باز گاهی چیزی که می خوایم نمیشه. و ..... مثنوی هفتاد "من" میشه اگر بنویسیم...

بله این در مورد همه ی انسان ها صدق میکنه. اینجا انسان عاقل اونیه که متوجه بشه تعقل نکرده :) باز نقش عقلانیت پررنگه.
امام علی یه حدیث دارن به این مضمون که عاشق کور و کره که معایب و زشتی های معشوق رو نمی بینه،یعنی اون دید منطقی به عشق که شما میگید تو عمل معمولا ناقصه.
 حقیقت اینه که عشق رو به معنای واضح نمیدونم چیه یعنی تعریف جامعی براش ندارم ولی اون چیزی که توی ذهنمه دقیقا خلاف حرف شماست.
یعنی عاشق واقعی کسیه که حتی با وجود اینکه احتمال زیادی میده که به هدف ظاهریش نمیرسه ولی بازم سختیه مسیر رو میپذیره و حرکت میکنه، فکر میکنم اگه عاشق با دید منطقی دو دوتا و چهارتا بکنه که دیگه اصلا عاشق نیست چون قاعدتا به این نتیجه میرسه که نباید سمت خطر رفت،اصلا عاشق دو دوتا و چهارتاش هم فرق میکنه.

باید دید شرایط چجوری بوده کهامام این صحبت رو میکنن. خطاب به چه کسی و در جواب چی بوده. کی و کجا همچین صحبتی کردن و با چه رویکری و چه نوع عشقی رو گفتن. عرض کردم انسان عاقله که عاشق میشه و انسانی که کورکورانه بره جلو صرفا گرفتار یه حس موقتی ، یه وابستگی و دل بستگی بی سروسامون شده. عاقل بودن به دودوتا چهارتا کردن نیست. یک عالم دودوتا چهارتاها هستن که انگار عاقلانه ن ولی نیستن. منطق در وجود تمامی انسان ها هست. باید دید چطور ازش استفاده میکنن. کسی که خوب بلد نباشه منطقش رو به کار بگیره درست هم نمیتونه عاشق بشه.
  • احمد احمدی
  • یک عاشقانه نه چندان آرام...

    عاشقانه ی مزخرف.
    همچون نسیم از برم بگذر
    یک لحظه بر دیده ام بنگر

    ننگریست باید گرفت یقه شو :)
    نمیدونم واقعا شاید حق با شما باشه، باید بیشتر بهش فکر کنم:)

    تو فلسفه ی اخلاق دنبالش بگردید :)
    توازن به هر حال مهمه. ولی خب ما هرچقدر هم حرف بزنیم حال شخصیت اصلی این روایت و روایت های عشقی رو درک نمیکنیم.
    به قول شاعر:
    بلای عشق را جز عاشق شیدا نمی داند/ به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را
    یا:

    لب ساحل رفته-
    بر کشتی نشسته-

    ...می گوید من دریا بوده ام.


    به دریا رفته
    حرف نمی زند
    به دریا رفته
    باز نمی گردد.




    توازن و تعادل شرط عقله :) انسان عاقله که عاشق میشه.
    مرسی که راهنماییمون می کنید :)

    خواهش میکنم :)
    تقصیر خودش بوده :| خون دختره رو تو شیشه کرده و به خاطر فداکاری به خیال خودش و نشکستن دل دختره به خاطر زنده نموندنش! دل دختره رو شکسته با هی تموم کردن و با نبودن! بعد دختره میخواسته علم غیب داشته باشه که بدونه همه ی اینا فداکاری بزرگ در نهان خودش داشته :| 
    دلم می خواد یه گوله تو مخ همه ی این اشخاصی که خودشون به خیال خودشون دارن فداکاری می کنن که توی یه رابطه ای عقب نشینی می کنن, خالی کنم!!!! 

    موافقتم رو اعلام میکنم!
  • آقای سر به هوا ...
  • واقعا با روح و روانم بازی شد .. :(

    واقعا! مزخرف بود حقیقتا.
    چقدر این پست کامنت داشت! :)

    بیشتر از این هم داشت :) تایید نشدند گاهی و گاهی هم خصوصی بودن.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">