هَشت حَرفی

گردنبندِ قلبی

پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ، ۰۶:۱۸ ب.ظ

به دریا داری چی میگی زَری سووشون؟ «سویِ مٰا هَمْ بِگو اِیْ فِرِشْته، اَز پَسِ اَبْرهٰا کُْن گُذاری»! میگم راستی عجیب نیست رنگ موهات زیر نور آفتاب خرمایی میشه، بعد وقتی برف میاد مشکی میشه؟ شما خوبی چون کلا؛ اما، اصلا استدلالی نمیشه واسه ش آورد. حالا نهایتا بشه این یکی رو با یه چیزی مثل «دَر تٰابِشِ خورْشیدَشْ رَقصَمْ به چه می‌بٰایَد» توجیهش کرد، این یکیو چی میگی؟ رنگ ابروهاتو چی میگی که با موهات فرق داره؟ نمیخوای چیزی بگی خب؟  فقط من دارم حرف میزنم که آخه. آره میگه که «هَرْگِزْ آنْ نَغمه سٰازِ بِهِشتی، نیستْ کو بٰا مَنْ آیَد هَم آواز،دیدی اینٰجا هَم اِی دِلْ غَریبیمْ؟». خب میگم اگه تا الان متوجهش نمیشدم و «غَمْزه‌ی چَشْم و اَبْرو نِمی‌دانِسْتَم نِمی‌دانِسْتَم»، به این خاطر بود که هنوزم جرات ندارم بیشتر از چند لحظه چشماتو نگاه کنم. زِل زِل ه میشه وجودم. چون من «خوٰاهَمْ که شَرْحْ گویَمْ»، امّا، «می‌لَرْزَد این دِلَمْ». همین که متوجه رنگ ابروهات شدم، خودش پیشرفت بزرگی محسوب میشه. آره آره میدونم، اینجوری پیش بره مدت‌ها طول میکشه تا ذره ذره کَشفِت کنم. ممکنه نذاری دیگه یه موقعی؟ میگی چقدرم که تو مطمئنی به خودت و موندنت؟ خب «دَر اَگَرْ بَرْ مَنْ بِبَنْدی نِمیرَوَم صَبْرْ میکُنَمْ آنجٰا». ببینم رنگ ابروهاتم زیر نور خورشید عوض میشه؟ طلایی میشن مثلا. هوم؟ اینم عجیب نیست. مثل رنگ گردنبندت. ببین من از وقتی این گردنبند قلبیه رو دیدم آروم نشسته اینجا،  پیله کردم همینجا. پیله کردم پروانه بشم بچرخم دورش. چقدر گردنبند طلایی قلبی رو قشنگش کردی، نه؟

گوش میدی اصلا یا فقط حواست به دریاست؟ یه چیزی بگو خب آخه.

گُفْتی این دٰاسْتٰان کَسْ نَخوٰانَدْ
جُزْ یِکی عٰاشِقِ بی قَرٰاری

میگم:

مَنْ  هَمٰانْ عٰاشِقِ بی قَٰرارَمْ
مَنْ  هَمٰانْ عٰاشِقِ بی قَٰرارَمْ
مَنْ  هَمٰانْ عٰاشِقِ بی قَٰرارَمْ
مَنْ  هَمٰانْ عٰاشِقِ بی قَٰرارَمْ

  • ۹۶/۰۹/۲۳
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

هر کس از اون چشا بیفته... واسه همیشه... نابوده...
دیالوگ کشنده ترین اختراع بشر بوده...

شایدم :)
  • مترسک ‌‌
  • این ذره ذره کشف کردنش از یه جهت خوبه چون اصل «عشق کردن» همین کشف کردناست اما از یه جهت بده که کافیه دیگه نداشته باشیش... میشی مثل من که دائم تصویرش جلوی چشممه :/

    مثل اون عکس هولوکاسته که اسلحه رو سر یهودیه ست و منتظره گوله بخوره و سقوط کنه بین هم مذهبیاش تو اون چاله. حالا کی و کجا و چطور؟ میزنه یا نمیزنه؟
    چی میشه که یه آدم عاشق میشه هشت حرفی؟

    هَشت حَرفی اندازه ی جواب دادن به این سوال نیست خب :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">