هَشت حَرفی

از پانزده تا بیست سالگی (چهار)

يكشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ ، ۰۱:۰۹ ب.ظ

شانزده سالگی، دومِ ریاضیِ یک

او مردی بود که زیاد سیگار می‌کشید. جزو معدود دبیرهای دبیرستانم بود که دوستش داشتم. اتفاقا همین‌طور من تنها کسی بودم که رابطه‌ام با او به شدت جدی و خشک بود. عجیب بود؟ برای من نبود. فکر می‌کنم برای او هم نبود.

هیچکدام از بچه‌های کلاس، مباحثی را که تدریس می‌کرد دوست نداشتند.  واژه‌های علم سیاست و اقتصاد و جامعه‌شناسی را برایمان توضیح میداد و بعد خلاصه‌ای از آن ها را میگفت و جزوه می‌نوشتیم. من؟ من تکلیفم مشخص بود. واژه‌ها را قورت میدادم. آنقدر خوانده بودمشان که دفترم داشت پاره میشد. یک ماه که از سال گذشت و  با تعریف دو خطی از هر ایدئولوژی سیاسی آشنا شدم. این شروعی بود برای دیوانگی‌های امروزم. سه ماه بعدی هر وقت بیکار میشدم کتاب می‌خواندم. خیلی‌هایش را اوایل نمی‌فهمیدم. خواندم. بعد از هر خواندنم به یک کتاب جدید رسیدم. حقیقتش این است که تا امروز هنوز هم می‌خوانم و تمام نمی‌شود؛ اما، آن موقع جزوه‌ی کوچکی نوشتم. 

جزوه‌ام را پیشش بردم. گفتم: میشه اینو بخونید؟ گفت چیه؟ گفتم بخونیدش. یه جزوه‌ست که خودم نوشتم. گفت باشه و رفت. من هم رفتم. 

هفته‌ی بعد کنار در دفتر دبیرها منتظر ماندم. دفتر کلاسی زیر بغل بیرون آمد. گفتم خوندید؟ گفت خوندم. گفتم خُب خوب بود به نظرتون؟ گفت آره بد نبود. گفتم می‌خوام سرکلاس تدریسش کنم. گفت باشه. آماده‌ای؟ گفتم تمرین که نکردم. هفته‌ی بعد. گفت یا امروز یا هیچوقت. گفتم امروزم که باشه طولانیه و طول میکشه دو سه جلسه. گفت ایرادی نداره، یک هفته در میون بیا و تدریسش کن. 

استرس داشتم و نمیدانستم چه کنم. قبول کردم.

  • ۹۶/۰۹/۲۶
  • #هَشْتْ_حَرفى

از پانزده تا بیست سالگی

دیدگاه

چقدر قدیماا ایمان مون قوی بود و اطمینانمون زیاد...

خیلیم قدیم نیستا :)
می‌دونی؟ تفاوت همین جاست دیگه. شما می‌دونستین چی می‌خواین و در رابطه با چیزی که دوستش داشتین، جستجوگر و سخت‌کوش بودین، نه نشسته به انتظار که بیان و دو دستی تقدیم‌تون کنن. این چیزیه که شوق‌انگیزه به نظر من. 
من این‌طوری نبودم. من تو همه‌چی متوسط بودم همیشه. فقط هم چون ساکت و حرف گوش کن بودم، همیشه تشویقم می‌کردن. من همیشه هرچیز رو تا هرجایی که در اختیارم گذاشتن خوندم و پذیرفتم. 
من بچه‌ی خوبی بودم، ولی دنیا بچه‌ی خوب لازم نداره. دنیا احتیاج به آدمایی داره که این‌طور درخشانن.

من چون شرّ و حرف گوش نکن بودم همیشه مورد شماتت بزرگان قوم قرار میگرفتم که هنوزم ادامه داره روند حرف گوش نکنی و شرارت و شماتتِ بعدش :))
شاید چرخ گردون پسربچه های شرّ و دختربچه های آروم رو بیشتر دوست داره. درخشانی هرکسی با بقیه متفاوته. همه یه فرمول ندارن.
سرعت گذر زمان بالاست.:)

احتمالا :)
:)
یه فضولی.
چرا این کلمه کلیدی از 15 تا 20 سالگی شماره دو نداره؟
1 و 3 و 4 ...


بعدا که خوندمش، متوجه شدم اطلاعات خیلی خیلی شخصیم رو برداشتم افشا کردم :)) حذفش کردم.
:D
بسیار هم عالی.

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">