هَشت حَرفی

نواده‌ی زمینم (دو)

چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶ ، ۰۲:۴۸ ب.ظ

بحث داغ شده بود. قدم میزدیم. سیگار روشن کردم و گفتم تا تو توضیحت را بدهی من یک نخ سیگار میکشم. دیوانه‌ام کردی. هرچه میگویم باز حرف خودت را میزنی. یا من از رساندن منظورم عاجزم یا تو واقعا منظورم را نمی‌فهمی یا با پیش‌زمینه‌ای آمده‌ای بحث کنی که اصلا مربوط به من نیست. گفت همه‌اش مربوط به توست. گفتم باشه. بحث طول کشید و آخرش به جایی نرسیدیم. او زیاد نظرش عوض میشود و من خط مشی مشخصی دارم که به این راحتی‌ها سوگیری‌های اصلیم عوض نمیشوند. من حرف‌هایم را بارها تکرار میکنم. سال‌هاست که بارها بازگو میکنم.

بدم می‌آید. از آدم‌هایی که حرف‌هایم را فراموش میکنند بدم می‌آید. حقیقتش این است که برای این که چیزی برای ارائه داشته باشم صفحه‌ها و ساعت‌ها کتاب و مجله‌های تخصصی خوانده‌ام، پای سخنرانی‌ها نشسته‌ام و در کلاس‌ها و کارگاه‌های زیاد شرکت کرده‌ام. حالا که یک چیزی میگویم و بعد از مدتی از طرف میپرسم که به یاد داری فلان چیز را گفتم و او انگار که اصلا تا به حال در عمرش مرا ندیده و صدایم را نشنیده مثل ماهی‌ای که از تنگ به آدم زل میزند نگاهم میکند، اعصابم را میتواند به هم بریزد. چه کسی میداند چقدر از تکنیک‌های کنترلی استفاده میکنم تا دهانم را باز نکنم و بگویم تو هیچوقت اندازه‌ی صحبت با من نبودی.

بعد به این فکر میکنم که خب یقینا من آدمی نیستم که کسی بخواهد حرف‌هایش یادش بماند و بعد بگوید تو اندازه‌ی من نیستی. شاید این بتواند خوشحال کننده هم باشد. چرا که احتمالا حرف مفت هم زیاد میزنم و اگر یادشان نمانَد، می‌توانم بعدا اصلاحش کنم. آنوقت کلاه گشادی سرشان میرود. از مکار بودن هیچ ابایی ندارم.

ولی خب مغز من چرا انقدر به معنای واقی کلمه «خَر» است؟ چرا همه چیز را موبه مو یادش میماند؟ چرا میتواند سریع بازیابی کند؟ چرا خاطره‌ای که برایم تعریف کرده‌اند و خودشان یادشان نیست را باید من باز تعریف کنم تا بخندند؟

این افکار چقدر آزاردهنده‌اند؟ زیاد. برای من مهمند؟ نه! چون هَشت‌حَرفی نه هیچ وقت آدم محبوبی بوده و نه خواسته که باشد، چه برسد به اینکه حرف هایش را کسی یادش بماند. اما میتوانم، میتوانم به خودم قول بدهم روزی آدم‌های زیادی مجبور خواهند شد به اجبار واژه به واژه‌ی حرف‌هایم را حفظ کنند. آن موقع از کسی نخواهم پرسید یادت هست فلان چیز را گفتم؟

  • ۹۶/۰۹/۲۹
  • #هَشْتْ_حَرفى

دیدگاه

اون روز احتمالا خیلیا رو زخمی می‌کنی :))) 
اونقدری که موضوع برای شما مسئله بوده و درباره اش فکر کردید و تحلیل و بررسیش کردید، برای اونی که از روی باد ولرم (!) یه چیزی از یه جایی شنیده و بازگو می‌کنه مهم نبوده که بخواد بیاد بیاره. در اون لحظه فقط مهم بردن بحث و ایشون سعی میکنه از شما ببره. مطمئن باشید با نفر بدی که بحث کنه یه نقل قول‌هایی هم از شما میاره، حتی بدون اینکه یادش بیاد این افکارش از کجا اومده

نه اصلا اندازه زخمی شدن نیستن دیگه.
مخصوصا وقتایی که پیش بینی میکنم و همون میشه و طرف یادش نیست، رسما دیوانه کننده ست. حالا اینکه بخواد نقل قول یادش بیاد و استفاده م بکنه ازش که واقعا نامردیه :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">