هَشت حَرفی

هشت اسفند ماه

دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶ ، ۱۱:۴۹ ق.ظ

هشتم اسفندماه همون جاییه که باید باشه، مبدا تاریخ. مثل اختراع به یک باره ی خط یا مثل هجرت پیامبر و یا میلاد مسیح. جایی که یک نقطه ی عطفه. جایی که شروع شکل گیری تمدن های عظیمه. تغییر ماهیت و فرم ارتباط با جهان پیرامون با این روز  برای من شروع شده و بعد با یک جمله ادامه پیدا کرده:«بدون شرط بودنت هستم تا آخرش». 

بعد از اون، تاریخ، اغلب شیرین و گاهی تلخ ادامه پیدا کرده. شیرینی هاش طعم حلوای کاشانی رو میداده و تلخی هاش طعم سیب تلخ. حلوای کاشان رو  میخورن، واسه اینکه قوتی داشته باشن برای همیشه ی عمرشون. سیب تلخ رو گهگاه میخورن برای درمان قند حلوایی که زیادی کرده و ممکنه دل رو بزنه. معلوم نیست کی و کجا و تو چه مرحله ای قراره سیب تلخ بخوری؛ ولی، هروقت دلت بخواد  قبل و بعدش میتونی حلوا رو بسازی. به هرحال سیب تلخ و حلوا کنار هم معنای زندگی رو ساختن.

حقیقت اینه که تاریخ عدد و رقم نیست. اینکه تو چه تاریخی چه اتفاقی افتاده چیزیه که نه تو ذهن موندگاره و نه حتی روی ورق. تاریخ با حوادثش شناخته میشه. شاید ترتیب اتفاقات مهم باشه ولی زمان دقیقش اهمیتی نداره. وقایع زیادی رو هم یه مدت نگه میداره و بعد به زباله دان تروتسکی میریزه و هیچوقت بازیافتشون هم نمیکنه. تکرار پذیرهم نیست و هر حادثه ای تو کانتکست های متفاوتی تعریف میشه و این اسمش تکرار نیست. تاریخ فقط پر از تلخ و شیرینی هاییه که تا حد زیادی قضاوت پذیر نیست.

تفاوت تاریخ اول که شخصی بود و تاریخ دوم که عمومی بود، در ترتیب دو واژه ست. اولی شیرین و تلخه و دومی تلخ و شیرین. اولی شیرینیش رو تلخیش اثر میذاره و تحمل پذیری خواستنی ای رو میسازه، مثل بستنی با روکش شکلات تلخ و دومی تلخیش شیرینی هارو کمرنگ تر میکنه، مثل خیار.

مهم تر تاریخ اوله. هشتم اسفندماه همون جاییه که چتر زیر بارون بسته میشه. بسته شدن چتر یعنی عقب نکشیدن. یعنی ببار، تا هروقت خواستی ببار، من چتری رو باز نمیکنم، زیر هیچ پناهی هم نمیرم و ادامه میدم. ادامه میدم زیر بارونی که پناهان(پنهان و پناه هر دوباهم) کنه یه چیزایی رو که نباید دیده بشه و روشن کنه چیزهایی که دیدنشون بدون چشم مسلح انگار که سخته. سلاح بارونه. بعد از اون با هوای خاطرات و حوادث، شروع سیر به سوی سبز و صورتی و آبی و سرخه. شروع نسیم های دل انگیز و شورانگیز. بارون های نرم و ممتد و رگبارهای بی هوا و کوتاه.

هشتم اسفند تولد آبشار مشکیه که زیر نور خورشید قهوه ای و طلایی میشه، انگشتری که شبیه ماهه، چشم هایی که شبیه خورشیده و نفس هایی که هوای قله ی کوه های چهار هزار متری اواخر خرداد و اوایل مهرماهه. 

تولدت 

مبارک

جانِ جان :)

  • ۹۶/۱۲/۰۷
  • #هَشْتْ_حَرفى