هَشت حَرفی

إقرَأ بِاسمهُ

دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۶ ، ۰۳:۳۵ ب.ظ


(کویر، من، دوربین، لنز، ماه، ابر، باد، شتر و بچه اش)

در بیابان هایش گله های شتر آزادانه حرکت میکنند. شتر تاریخ را به دوش میکشد. انگار که از همه ی عالم قدیم تر است. اگر حیوان شناسی کمی شبیه به انسان شناسی بود آنوقت آدم هایی بودند که در کتاب هایشان مینوشتند که شتر علیرغم اینکه لباقتش را از همه بیشتر داشت، در میان افسانه های اسطوره ای ردی از خود به جای نگذاشته. چون رخش، از میان نیزه ها عبور نکرده. چون کرکس، جان پادشاهی را نجات نداده و جگر خدایگانی را تکه تکه نکرده. شتر گویی از اعماق تاریخ بیرون آمده و هر حرکتش طعنه ای به نسل بشر است. همین است که کویر را برای زیستن انتخاب کرده.

آدم های شهر، بیشتر از یک غروب و طلوع و چند ستاره ی پر نور و کم نور از کویر نمیبینند. اگر هوا ابری باشد پس کویری هم نیست.

«این کویرِ تشنه و مرموز و گدازان و منتظر و غمگینِ "بودن"».

اینجا سوت و کور شده. سوت و کوری که بی رونقی نیست. خانه با عطر تو از رونق نمی افتد. کویر عطر خدا را دارد و روح و جهان و تاریخ و میهن و دل، همه را با هم میداند. بارها نوشته ام و نوشته ام. نوشتنم یا اجتماعی ست(ونه آن اجتماعی نویسی های مبتذل با نگاه ماکیاولیستی) یا سیاسی(همان سیاسی نویسی های معمول و مبتذل تلگرامی و اینستاگرامی) یا هَشت حَرفی نویسی. نه اینکه من شریعتی باشم و نه اینکه برابری کند هشت حرفی نویسی ام با کویریات معلم شهید؛ اما، او هم اگر هشت حرفی ام را میخواند ارزشش را با کویریات یکی میدانست؛ چراکه، هشت حرفی هم حرف هایی ست که برای نگفتن دارم و شاید بث الشکوی ها و نفثه المصدور هایی ست  از روحی پر قلق و سینه ای دردمند و مجروح.

و تو فقط میفهمی این تشنه و مرموز و گدازان و منتظر و غمگینِ "بودن" را. 

تو علتی و من معلول، آنگاه که مینویسم. هربار نوشتن، تندباد عصرگاهی ست و تو علت این تندبادی که هشت حرفی را در هم میکوبد و اغیار را گریزان میکند. میشکند و خرد میشود و پودر میشود و سبک میشود و بالا میرود و پنهان میشود و باز گویی سوت و کور میشود.   

«که در "کویر" هیچ نیست، نه حرفی، نه کسی. تندبادی سرگشته و بی آرام، در این بیکرانگیِ تشنه همچون روحی تنها و سرگردان، می وزد و می نالد و می جوید و فریاد می کشد.»

  • ۹۶/۱۲/۲۸
  • #هَشْتْ_حَرفى