هَشت حَرفی

سَرو

پنجشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۷ ، ۱۱:۴۴ ب.ظ

غرفه ای بلند. غرفه ای وهم آلود. غرفه ی بلند موهوم شبستان. جویباری از دامنه ی کوهی تا پای کوهی دیگر در دشتی فراخ. کوهی سر سپید از برف. شبستان سبز. دشتی وسیع با جویباری خشک؛ لیک، نمسار از برف. انتهای بی نهایت کوچه ای پر از قاصدک و سنجاقک و زنبور عسل. پر از کودکی ها و سر زانوهای خونین و دست های زخمی. درخت گردو، عطر گل محمدی، ریحان، تره، شاهی. آبِ خنک. «زاغ های زیادی سیاه/آسمان به اندازه آبی/ سنگچین ها، تماشا، تجرد/ کوچه باغ فرا رفته تا هیچ/  ناودان مزین به گنجشک/ آفتاب صریح/ خاک خشنود». مادر. پدر. زیستن.

می‌شود از طرف من هم به پدرت تبریک بگویی روزش را؟

  • ۹۷/۰۱/۰۹
  • #هَشْتْ_حَرفى