هَشت حَرفی

ردای عالَم پوشیدن

شنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷ ، ۰۴:۴۴ ب.ظ

موقع تماشای فیلم، حرکات فیزیکی دوربین، تراولینگ و تراکینگ و حرکت با کرین و دوربین روی دست و استیدی کم را در نظر میگیرم. حرکات غیر فیزیکیش، پن و تیلت و لنز زوم را هم میبینم. زوایای دوربین را زیر نظر دارم، هم سطح و دیدبالا و دیدپایین و مورب را و حتی به یاد می آورم که اگر هم سطح است فضای رئالیست میطلبد، دید بالا مرا یاد «روانی» هیچکاک می اندازد و آن مرد مجهول الهویه، دید پایین مرا یاد «پیروزی اراده» لنی ریفنشتال و ستایش هیتلرش می اندازد و دید مورب، یادآور «آقای آر کادین» ولز است. گاهی کی لایت و فیل لایت و بک لایت را هم در نظر میگیرم و هنر سایه هایی که هیچکاک در «حق السکوت» به خوبی نشانش میدهد را هم میبینم. نور از بالا و پشت و پهلو و پایین را میبینم. نوع پلان ها را به دقت در نظر میگیرم. اینکه اکستریم لانگ شات بودنش به جاست یا اضافی، نشانه ی انبوهی ست یا تنهایی، اینکه فیلمی که با لانگ شات تمام شود یعنی آرام شدن فضا و همینطور  فول شات و مدیوم شات و  نی شات و کلوز شات و مدیوم کلوز شات و  کلوز آپ و اکستریم کلوزآپ و اینسرت شات و اور شولدر شات را هم میبینم. از نمای پانورامیک و وصل کردنش به نمای معرف خوشم می آید و از آن موقع هایی که کارگردان تصمیم میگیرد نقطه دید را نشان بدهد به وجد می آیم. اتفاقی که امروز در فوتبال هم افتاده و گزارشگر بازی را دیوانه میکند. هیچکاک و رنه این نما را اصلا معروفش کردند. تکنیک های تدوین را میتوانم تشخیص بدهم، فید اوت در انتهای سکانس، فید این در ابتدای سکانس، دیزالو که ترکیب دوتای قبلی ست و وایپ و اسپلیت اسکرین و آیریس و سوپر ایمپوز را هم تشخیص میدهم.

من میدانم گریفیث پدر سینماست. میدانم هنری ترین سبک سینما اکسپرسیونیسم است و همان عصر پرفروغ سینمای آلمان است و بر خلاف امپرسیونیسم که وابسته به میزانسن بود به سینماتوگرافی و تدوین میل دارد و وینه و مورنائو را از این سبک میشناسم. میدانم امپرسیونیسم های فرانسوی زمان را جابه جا میکردند و فلاش بک ابزارشان بود. فرانسوی ها سورئالیسم و رئالیسم داشتند و ایتالیایی ها نئورئالیسمی بودند. میدانم سبک رنه کلر دادائیسم بود. 

تا حدی هم بررسی فرمال یک فیلم را میشناسم. فیلم های روایی را بیشتر از فیلم های غیر روایی دوست دارم. اینکه سیستم یک فیلم کارکرد اجزایش چیست را بیرون میکشم، تکرار و تشابه موتیف هایش را میفهمم و هنگامی که تنوعی رخ بدهد را درک میکنم. الگوی بسط فیلم ها را تشخیص میدهم و در ذهنم بخش بندی میکنم. اینکه فلیم یک فیلم مستحکم و واحد است و ساختاری کلاسیک دارد یا نه برایم مهم ترین بخش از اصول کلی بررسی فرمال است که لذت بردن بیشترم اینجاست که اتفاق می افتد.

من «فیلم  دیدن» را یاد گرفتم و فقط یاد گرفتم، تا نگاهی منطقی برای خودم و فقط خودم داشته باشم. چندین نقد را قبل و بعد تماشای فیلم میخوانم و یقینا امیر قادری یا مسعود فراستی یا عباس فاضلی نیستم. فقط میبینم، درنظرمیگیرم، تشخیص میدهم، میفهمم، درک میکنم، میشناسم، خوشم می آید، به وجد می آیم و اما منتقد نیستم و اما نقد فیلم نمیکنم. از سینما که بیرون می آیم، شروع نمیکنم به نقد و تحلیل. یک بار اصغرفرهادی را نمیکوبم و حاتمی کیا را بچسبم و یک بار حاتمی کیا را بکوبم و فرهادی را بچسبم. نه علاقه ای به سینمای فرهادی دارم و نه علاقه ای به سینمای حاتمی کیا نه علاقه ای به هیچ کس دیگری. نظراتی هم راجع به فیلم های همه شان دارم؛ اما، فقط برای خودم. یک سینماگر نیستم که در این زمینه بخواهم اظهار عقیده کنم. اجازه ی بیان عقیده ام را خودم صادر نمیکنم. چه نیازی ست که همه بدانند من تنها فکر میکنم که «بلدم»؟

خیلی خیلی خیلی آدم های دیگر هم مثل من، بیشتر از من و خیلی بیشتر از من و خیلی خیلی بیشتر از من این ها را میدانند و واقعا «بلدند».

اگر تحلیل سیاسی ای در زمینه رفتار شرق و غرب و فلان دارید مجبور نیستید حتما به بقیه نشانش بدهید، چون شما تحلیل گر سیاسی نیستید و کسی از شما انتظاری ندارد. اگر در رابطه با ارز و اقتصاد و بازار و بانک عقیده ای دارید مجبور نیستید فریادش بزنید و با یک نگاه هایدگری همه را احمق بدانید. شما حق اظهار عقیده راجع به جامعه را ندارید وقتی جامعه شناسی نمیدانید و نهایتش این است که شهر خودتان را میبینید و کمی از فضای مجازی را. آمار که در جامعه شناسی تاثیر اساسی دارد، مشت نمونه ی خروارش متناسب با تعداد اعضاست نه چهارنفری که اطرافتان میبینید و آمار هم که در کشور ما بی معناست. اگر شما یک چشم پزشکید که به جای وزارت میروید عمل چشم صورت میدهید، باید از صندلی وزارت پایین بیایید و کار را به یک مدیر بسپارید. اگر یک مهندسید که شصتادتا شرکت مهندسی دارید، از صندلی وزارت پایین بیایید و کار را به یک مدیر بسپارید. اگر شما یک فیلسوفید که جای به دست گرفتن دولت و رسیدگی به مردم غرق در بحث های اخلاق و مذهب شده اید، تمامش کنید و حرف از فلسفه نزنید. هزاران اگر دیگر هم داریم. ما از چندین و چند بعدی بودنمان واقعا سودی برده ایم؟ 

رحم کنیم. نه؟ یا به کلی در اشتباهم و درستش همین است که هست؟

  • ۹۷/۰۲/۰۸
  • #هَشْتْ_حَرفى

شما بنویسید

ولی اگه همین قدر که از فیلم نوشتی بدونی و اظهار نظر کنی ، قاعدتا خیلی‌ها چیز تازه‌ای میفهمند و بلدها هم ممکن است حرف تازه‌ای در پاسخ بزنند. حتی جزئی. شاید فرم مهمه،شکل بیان. اظهار نظر میکنی که دیگران بفهمن بلدی؟ یا تو چیزی بگی تا اونا بدونن و اونا چیزی بگن که تو بدونی.

اظهارنظرهایی که به قصد اینکه بقیه بفهمن بلدی رو منظورمه. بالطبع اگه کسی بیاد و به چالشم بکشه در مورد یه فیلم و جدا بخواد بشنوه میتونم یه چیزای کمی بگم از برداشت خودم. اما اصلا ازش لذت نمیبرم.
درود برادر.
استفاده کردم.

(من سعی می کنم عبارت «استفاده کردم» را به جا استفاده کنم.)



مخلصیم!
تنها چیزی که می دونم اینه که هیچ چیزی سر جای درستش نیست...! 

جز فامیل دور.
حتی اونم نیست! 

به نظرم هست. علاقه ش به در، استعدادش تو در، فکرهاش در مورد در، مسئولیت پذیریش و رضایتش همونیه که یه آدم از جایگاهش میخواد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">