هَشت حَرفی

حس بشریّت

پنجشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ ، ۰۹:۵۱ ق.ظ

آنقدر  که حرف زدن با تو شده رویای هرشبم. من شاعرانگی بلد نیستم. شاعر هم نیستم و این شاعرانگی و غلو کردن نیست، واقعیتی ست که هیچگاه برایت مفهومی نخواهد داشت. دردی عمیق است که فقط من میفهممش و کویر و زاگرس و کتاب هایم که جورم را میکشند. کتاب هایم همیشه دردم را به جان خریده اند.

از چیزی شکایتی ندارم. آنوقت هایش که به این سن نرسیده بودم هم شکایتی نداشتم. چهار پنج ساله بودم که پدرم گفت باید کوه باشی و من دیدم که زیباترین قله ی زاگرس بی تفاوت و تنها، محکم و سربلند ایستاده و نه از سرمای استخوان ترکان برف های زمستانش و نه از هرم سوزان خورشید تابستانش شاکی نیست و قرار بود کوه باشم. بعدتر پدرم گفت که چرا نگفتی فلانی زد و تمام لباس هایت را خون گرفت و یک عالَم دعوایم کرد و من فقط خواستم کوه باشم و از کسی شکایتی نکنم. میخواستم خانه ای سنگی بالای آن قله بسازم. 

فرزند زاگرس از هیچ چیز نمیترسد. خانه ی سنگی اش را میسازد. آنگاه که کسی نتوانست همسفرش باشد، بارش را میبندد و به دیاری دیگر میرود.

دو شب پیش هم که بایرن از چمپیونز حذف شد. آب خانه را هم درست کردم. وقتش رسیده، قرار بود به همین زودی ها کوله گردی کنم.  این بار بدون همسفر. از اصفهان تا هیچ کجا. فردا صبح بارم را به دوش میگیرم و میروم. 

من همیشه برمیگردم.

 فکر میکنم عکس خوبی از بیابان کویرم گرفته باشم. اینجا همان کویری ست که در تک تک واج هایم نمود دارد.

  • ۹۷/۰۲/۱۳
  • #هَشْتْ_حَرفى

شما بنویسید

عکس دوست داشتنیه ..
.
.
.
 شاعرانگی بلدی:/ خوبم بلدی :/

شاعرانگی :)
منم همین حس رو دارم این روزا
و چقدر سخته کوه بودن...!


اومدیم که راضی باشیم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">