هَشت حَرفی

چوب صاف

جمعه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷ ، ۰۶:۵۶ ب.ظ

نمیدانم چرا راضی شدم که صبح در خانه اش قرار بگذارم و حتی سر قرار هم بروم. آن هم وقتی میدانم حوصله ی خودم را هم ندارم. انگار هروقت که سخت بگذرد، سخت تر و سخت ترش میکنم. 

دقیقه های متوالی ساکت نشستم و گوش دادم ببینم چه میگوید. گاهی روی دسته ی راست آن صندلی چوبی و گاهی روی دسته ی چپ لم میدادم و گاهی تکیه میدادم و جمله هایش را با سر و زبان تایید میکردم. چون ایگلشیس میدیدمش که کلاه مخملی سبز رنگ بر سر گذاشته و گوش های پرز دارش را زیر لبه هایش پنهان کرده و اراجیف خودش را با جهان بینی تکراری و نخ نمایش در مغزم فرو کند.

بازی کردن را دوست دارم، یعنی همه دوست دارند؛ اما، بازی هم آدم خودش را میخواهد. نمیشود بروی وسط گیم و با یک عده احمق هم تیمی شوی و با یک عده ابله رقیب باشی وَ اگر پیروزی بود که انگار نه انگار که یکی از مهره چین ها تو بودی وَ اگر شکست بود که فقط تو مقصری؛ چون، تو بد مهره چیدی، تو بد تاس ریختی. هر دو را تجربه کردم. این بار امیدوار بودم که آنطور نباشد؛ ولی، هست. بدتر از قبل هم هست.

ما را میخواهند برای دم انتخابات و ستادشان و بعدش هیچ.

گفت دیر میشود. گفتم دیر شدنی نیست. باید با کسی مشورت کنم. گفت همین امروز مشورت کن، گفتم نمیشود. دسترسی ندارم. باید حداقل دوماه صبر کنی. پذیرفت. نه به این راحتی. چانه زد. پشت سر هم چانه زد و قرار نیست هیچوقت به این راحتی ها کوتاه بیایم. 

این دوری و بی خبری آخر دیوانه کرد ما را.

این چندماه که دیگر شده یک سال پس بهتر است بگویم این یک سال، از بعد انتخابات ریاست جمهوری تا به الان زندگیم آنقدر خسته کننده بوده و آنقدر اتفاقات ناگوار برایم افتاده که مغزم کار نمیکند. نه اینکه قبلش نباشد، بود؛ ولی، نه این اندازه پشت سرهم و بیخیال نشو. هر مسئله ی جدیدی که پیش می آید مغزم میخواهد مثل قطار سریع السیر هاگوارتز، از سکوی نه و سه چهارم، سوت بکشد. 

  • ۹۷/۰۲/۲۸
  • #هَشْتْ_حَرفى

شما بنویسید

ما را میخواهند برای دم انتخابات و ستادشان و بعدش هیچ.

حس می کنم بخش عظیمی از خستگیتون به من منتقل شد...

معذرت میخوام باباتش.
نفرمایید 
من معذرت میخوام که نمیتونم به عنوان یه هم نوع کمکی کنم 

شرمنده میکنید :) نوشتنتون اینجا خودش کلی کمکه.
یک بار دیگه هم قبلنا از قطار هاگوارتز نوشته بودیم!
هممممم! تو اون پستی که گمونمداشتید یه چیزایی از بچگی هاتون میگفتید و اگه جمله بندی رو از پایه نپاچونم فرموده بودین بزرگ تر که شدم فهمیدم قطار ها شبیه قطار هاگوارتز نیستند
گفته بودم بعد از اون پست هری پاتر دیدم و هی فکر کردم خبببببب بیا تفاوت هاش رو با قطار های واقعی بشمریم
هوم! همینجوری بیخودی! محض تلطیف فضا مثلا:) 

تفاوت هاش با قطار واقعی، تفاوت های فکر و اندیشه ی یه بچه ی خیال پردازه با یه پیرمرد خسته و بی رمق. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">