هَشت حَرفی

سال‌های جوجه‌ای

سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ ، ۱۲:۰۶ ب.ظ

امروز که اول خرداد است و آزمون تحلیل تکنیکال داده ام و آمده ام خانه و نشسته ام پای کتاب هایم، یاد آن روزهای شیرین کودکی و نوجوانی زنده شد. دویدن، آویزان شدن از درخت وسط خیابان و توت سفید خوردن، خیره شدن به ویترین گیم های پی سی، آرزوی داشتن پلی استیشن، آرزوی داشتن دسته بازی با دکمه های بیشتر، صدبار چک کردن برنامه ی مسابقات مدارس فوتبال، خریدن روزنامه ی گل و خواندن همه ی همه ی مطلب هایش و انتظار برای کارنامه ی امتحان هایی که از سر گذراندم.

آنوقت ها بیشترِ تابستانم به کتاب خواندن و فوتبال میگذشت. از کتاب های دوازده سیزده صفحه ای کودکانه شروع کردم به رمان های نوجوان رسیدم و بعد به اینجایی که امروز هستم. از دفاع راست موفرفری تپل شروع کردم تا وینگر راست سرعتی با بازوبند سفید کاپیتانی. فیفا و برداشتن بایرن و میلان و ایتالیا و ایستادن پر از استرس مقابل حریف های پر ادعای گیم نتی. کتاب و توپ، همیشه در دسترس بودند. یک کتابخانه ی کوچک داشتم و یک عالم پوستر از بوفون، الیور کان، نستا، دیدا، بالاک، زیدان، فیگو، داویدز، رونالدینیو، رونالدو، از عکس دسته جمعی بایرن و استقلال و تیم ملی ایتالیا و آلمان روی در و دیوار اتاق مشترک با برادرم. شیرینی از لیگ برتری تا لیگ برتر بعدی، از سری آ تا سری آ، از بوندس لیگا تا بوندس لیگا، از جزیره تا جزیره، از لالیگا تا لالیگا، چمپیونز تا چمپیونز، یورو تا یورو، تب جام جهانی و  شور و هیجان وصف ناپذیر نقل و انتقالات فوتبالی (این آخری را فقط کسی که با فوتبال زندگی کرده باشد میتواند درک کند!).

بقیه ی ساعت های تابستان را هم با بازی الکترونیکی میگذراندم. کیت سرهم میکردم، ماشین کنترلی میساختم، اسباب بازی بچه های فامیل را تعمیر میکردم و حتی گاهی پیشرفتشان هم میدادم و بعدتر سرگرمیم ساختن ربات شد. آخرین امتحان را که میدادم، هرچه پول از پسر عمه و برادرم گرفته بودم را میبردم یک عالَم سیم مسی تک رشته و چند رشته و سیم لحیم  میخریدم. چرا از آن ها پول میگرفتم؟ چون آخرهای سال که میشد در مدارس پسرانه کارت بازی میشد اولین و تقریبا تنهاترین سرگرمی قبل و بعد امتحان. من هم قبلش میرفتم یک عالم کارت بازی فوتبالی و بروسلی و ماشینی از لوازم التحریری که دوستم بود یک سوم قیمت میخریدم و ده تا ده تا بسته بندی میکردم و به برادر و پسرعمه ام میدادم. برادرم در مدرسه ی ابتدایی خودشان و پسر عمه ام در مدرسه ی خودمان این بسته ها را میفروختند و پولی که داده بودم سه برابر میشد و برمیگشت. البته که خرید هر ده بسته عکس، یک بسته جایزه داشت و بقیه ی فروشنده ها تاثیر این یک بسته جایزه را نمیدانستند.

تنها کاری که نمیکردم خوابیدن بود. هیچوقت با خواب رابطه ی خوبی نداشتم. در خانواده ی ما این یک جهش ژنتیکی میتواند محسوب شود مثلا!

  • ۹۷/۰۳/۰۱
  • #هَشْتْ_حَرفى

شما بنویسید

سلام
اگر بهتون اجازه بدن دوباره به اون زمان برگردید همون کارها رو انجام میدید؟ چکار میکنید؟

پرسشتون بسیار جالب و عمیقه. بحث فلسفی حسرت و ملاله. 
اگر برگردم یقینا باز همه رو به همون صورت و همون شکل تکرار میکنم چرا که اون موقع نهایت لذت رو ازشون بردم و وقتی نهایت لذت رو بدون چشم داشت بیشتر، بدون حسرت های دست نیافتنی ببری، به ملال نمیرسی. چون به ملال نرسیدم ، هر بار که برگردم باز تکرار میکنم همه ی اون اتفاقات رو .
مغز اقتصادی داشتین هاااا

تنها زمینه ایه که مطمئنم توش استعداد دارم!
  • خورشید ‌‌‌
  • هشت‌حرفی طرفدار بایرنی؟ ناامیدم کردی آقا. :-/

    تابستان‌های کودکی، کیفیت ویژه‌ای داشت. خوشی‌هاش٬ دغدغه‌هاش٬ ... 

    طرفدار چی باشم نا امید نمیشید خب اونوقت؟! :| مگه جز بایرن و هفت خواهر سری آ و استقلال، تیم دیگه ایم تو دنیا هست؟ :|
  • آسـوکـآ آآ
  • خب پس توانایی الانتون ریشه در کودکی داشته


    توانایی های بسیار زیادی دارم، منظورتون کدومشونه؟ :)) 
    یعنی از انجام بعضی از همین کارهایی که نوشتید پشیمونید؟ به نظر من که آدم همیشه از کارهایی که نکرده بیشتر پشیمون میشه تا کارهایی که کرده اما چیزهایی که نوشتید در اون برهه از زمان باید انجام میدادید چه این که اگه انجام نمیدادید و به این سن می رسید شاید بخاطر انجام ندادنشون حسرت می خوردید!

    کجا نوشتم پشیمونم؟ :) 
    وقتی نهایت لذت رو بدون چشم داشت بیشتر، بدون حسرت های دست نیافتنی ببری، به ملال نمیرسی. چون به ملال نرسیدم ، هر بار که برگردم باز تکرار میکنم همه ی اون اتفاقات رو .

    برگرفته از وبلاگ هَشت حَرفی (multi-track.blog.ir)

    یه کم توش به نظرم انگار پشیمونی موج میزد!! ((:

    نه اصلا اینطور نیست. ببینید، زندگی انسان خیلی وقت ها و شاید همیشه رو یه نمودار سینوسی جلو میره. پیک اول حسرت و پیک بعدی ملال و به همین منوال تکرار میشه. حسرت- ملال - حسرت - ملال. مثلا شما دوست دارید یک اتومبیل خوب بخرید و این میشه حسرتتون، تلاش میکنید و اون اتومبیل رو میخرید و تا مدتی کامیابید و بعد از اون مدت کم کم فروکش میکنه. میبینید عه ماشینای بهتر زیاد هست. کم کم خسته میشید از ماشین و اینجا میشه اسمش ملال. دوست دارید از شر اون ماشین راحت بشید. این همونیه که حسرتتون بود. حالا تبدیل شده به ملال. یه مثال دیگه اونوقتاست که خونه تون پر مهموناییه که شما از بودنشون خوشحالید و از موندنشون هم خوشحال میشد و بعد زمان رفتنشون میرسه و میرن. دقت کردید ، اون سکوت آزار دهنده ی خونه رو؟ اون ملاله. یا وقتی از مسافرت میاید و معتقدید هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه. این ملاله، چون از مسافرته لذتی که باید رو نبردید. به نظرم فرمول رهایی از این نمودار سینوسی لذت بردنه و تو جواب اون کامنت همین رو مطرح کردم که من از اون دوران نهایت لذت رو بردم ، هرچند شاید سختیا و حسرت هایی هم واسه همیشه موند اما من از امکانات اون موقع اونقدر کیف کردم و نهایت استفاده رو بردم که بعد از اتمام هر تابستون هیچوقت حسرت روزای تعطیل رو نخوردم ، هیچوقت به ملال نرسیدم و اشتیاق رفتن به مدرسه موج میزد. اونقدر از اون دوران لذت بردم که نه دوست دارم برگردم و نه دوست داشتم جور دیگه ای طی بشه. هیچوقت به ملال نرسید. صدبار برگردم همون راه و همون کارارو تکرار میکنم و واقعا راضیم ازشون. اصلا نوشتمش که یادم باشه چجوری میشه از دست ملال در امان بود.
    چه قدر خوب و قشنگ توضیح دادید (:
    ممنون
    متوجه شدم کاملا
    من هم دارم سعی می کنم به ملال نرسم و موفق هم بودم تا حدودی الحمدلله ((:

    به موفقیت ادامه بدید کماکان! اگر به ملال رسیدید، بدونید که این ملاله اسمش و تنها راه خلاصی فراموش کردنشه :)
    به این نتیجه کمابیش رسیده بودم ولی بازم ممنون بخاطر یادآوری (:

    خواهش میکنم !
    تحلیل تکنیکال درستونه؟

    نه که!
  • خورشید ‌‌‌
  • اصلا تا وقتی منچستر هست، چه‌طور می‌شه به تیم دیگه‌ای فکر کرد؟ حالا شاید بشه رئال رو یک‌کاریش کرد. استقلال هم پذیرفته‌ست. ولی بایرن آخه؟ 

    با فکر نکردن به منچستر 
    :))
    اقاااااااا!!!!!:) پسسسست رو نگااااااه! لبخند پهن و حال خوب مارو نگاه! 
    کامنتا و جواب کامنتارو نگاه! خوبه بابا! خداروشکر زندگی هنوز هست:) 
    خداروشکر انقدر ساله ای جوجه ای قشنگ، پر محتوا، جذاب و پر رویایی داشتین:) 

    اینا همه از ثمرات خرداده!
    چهارتا بازی میگم اگر بصورت زنده دیده باشی بعد بحث فوتبالیمونو ادامه میدیم:
    فینال یورو 2000 که ترزگه گل طلایی رو زد
    فینال باشگاههای اروپا که رئال 2-1 لورکوزنو زد با سوپر گل زیدان (شب تولد رائول بود)
    رم-یوونتوس 2002 که 2-2 شد
    و فینال معروف میلان-لیورپول توی استانبول (اینو بگم به شدت لیورپولیم)

    در رابطه با حسرت و ملال: no more regrets

    فینال یورو دوهزار من پنج سال بیشتر نداشتم و تازه یک سال بوده که دونسته بودم تیم فوتبال چیست و تیم ملی ازبکستان رو با استقلال اشتباه میگرفتم :))
    اما فنیال چمپیونز 2002 رئال و لورکوزن رو یادمه که با عموم داشتم میدیدم. جزو اولین بازی هایی بوده که داشتم تماشا میکردم.  دیوانه ی کارلوس بودم با اون دورخیزهاش واسه کاشته زدن بودم(اونقدر که هنوزم همونجوری دورخیز میکنم واسه کاشته زدن!). سانتر فوق العاده ی کارلوس رو هم باید درنظر گرفت جدا!
    رم یووه ! رم اون موقع توتی رو داشت، باتیستوتا رو داشت. اون موقع فوتبال ایتالیا بی نظیر بود، تو موقعیت الان لالیگا بود و خیلی از بچه های اون نسل رو طرفدار هفت خواهر ایتالیایی کرد و برادرشون.
    این آخریش، یک فینال شگفت و عجیب. جزو اولین فوتبال هایی بود که وقتی داشتم میدیدم بازیکنارو خوب میشناختم. دیدا، گتوزو، مالدینی، پیرلو و اون پنالتی یحیی گل محمدی طور شوچنکو. طبیعتا دوست داشتم میلان قهرمان بشه و اصولا از تیم های انگلیس خوشم نمیاد. خداییش دیدن اون جام تو دستای مالدینی و کارلو آنجلوتی بهتر بود یا رافا بنیتز و جرارد؟! :))
    چه لذتی داشت فوتبال دیدن. کاش این دوقطبی مسی، رونالدو تموم بشه تا اون لذت برگرده.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">