هَشت حَرفی

لنی ریفنشتالیسم (یک)

چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ ، ۰۱:۲۱ ب.ظ

اپیزود اول:

یک شبی هم خانه‌ی عمه‌ی بزرگم مهمان بودیم و من هَشت‌حَرفیِ کوچک هشت ساله بودم. پسرعمه ام کامپیوتر داشت و ما نداشتیم. کوچک‌ترین عمویش که فاصله سنی ما با او شش یا  هفت سال بود هم حضور داشت. رفتیم پشت میز کامپیوتر تا بازی کنیم و من نمیدانستم موس چیست و چطور میشود دبل کلیک کرد. هرچه هم تلاش کردم دبل کلیک کنم، نشد. سرعت کلیک کردنم کم بود و برای همین هم نمیشد. پسر عمه و عمویش تا توانستند سوژه‌ام کردند و خندیدند و بعدش هم خودشان بازی کردند. ساکت، با دست های فرو کرده در جیب نگاهشان میکردم. خودشان را و گیمشان را و در و دیوار را.

«یه کلیک نمیتونی بکنی با موس؟ برو برو اونور ببینم شکوندیش»

پدرم یک کامپیوتر خانگی خرید. پنج جلسه، در کلاس فوق‌العاده‌های مدرسه، پیشینه‌ی کامپیوتر و اسم سخت افزارش، وظیفه ی تجهیزات جانبی و نحوه‌ی کار کردنشان را در حد خیلی ابتدایی و عوض کردن پسورد و بک گراند و ساعت را یاد گرفتم. بعد یک من بود و زیر و رو کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر خانه. هفت هشت ساعت در روز تا مرز ترکاندنش پیش میرفتم.

یک سال  و چندماه بعد، چند روز بعد از ده سالگی، پسر عمه و عمویش از خانه‌شان تا خانه‌ی ما پیاده آمده بودند تا من را همراه خودشان ببرند تا کامپیوترشان را که خراب شده بوددرست کنم و گیمی که نصب نمیشد را نصب کنم. پکِ نرم افزاریم را برداشتم و همراهشان رفتم. مجبور شدم سی-دی رامشان را عوض کنم، ویندوزشان را عوض کنم، سخت افزارهایشان را برای ویندوز جدید تعریف کنم، نرم افزارهای مورد نیازشان را نصب کنم و بعد گیمشان را هم نصب کردم.

  • ۹۷/۰۳/۲۳
  • #هَشْتْ_حَرفى

شما بنویسید

  • آسـوکـآ آآ
  • آدمها دل شکستگی هاشون رو فراموش نمی کنن...

    راستش من سر در نمیارم از دل شکستگی. یعنی فکر میکنم این قوانینیه که آدم ها ساختن تا خودشون رو اذیت کنن. دل نمیشکنه ولی مچاله میشه و دوباره باز میشه. بستگی به وسعتش داره که وقتی باز میشه هنوز وسیع باشه یا نه کوچیک و کوچیک تر شده باشه و چروکیده و به درد نخور.
    گردش روزگاره دیگه :)

    شیرین ترین بخشش له شدن یه سریا زیر چرخ دنده هاشه.
    همینه که میگن زندگی می‌چرخه و می‌چرخه و اونایی که یه روزی کوچک بودن راه و رسم بزرگی رو یاد می‌گیرن :))

    قراردادهای نوشته و نانوشته ی آدم هاست که بزرگی و کوچیکی رو تو دنیا مشخص میکنه، درسته؟
    سلام همشهری :)

    سلام بر شما!
    اینقدر که توی بیان کم هست اصفهانی، یکی رو میبینم ذوق میکنم :)

    ان شاءالله موفق و موید باشید

    اصفهانی هایی هم که هستن مثل بنده خیلی حال ندارن و خسته ن.
    :))
    اصلا توی خستگی گوی رو از شیرازی ها ربودن :|

    رود نیست. رود که نباشه ذوب آهن و پالایشگاه و فولاد هوا رو مثل جهنم میکنن. دیوانه میشه آدم خب. خسته میشه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">