هَشت حَرفی

کرانه

شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷ ، ۰۷:۱۲ ب.ظ

اینجا نبرد نرماندی ست و مرا میان سیاه‌ترین ابرها در دل دریایی متلاطم رها کرده‌اند. به راستی حق آن نیست که از میان جان فریاد بکشم؟ تا کی این مهر خموشی بر لبانم باید ایستاده بماند؟ تا کی؟ تا کی باید زیر نگاه هیتلر و موسولینی باشم و از استالین، روزولت، چرچیل و دوگل دستور بگیرم؟ میدانم، میدانم در نهایت این منم که به جرم سقوطی ناخواسته و از روی ناچاری، از عکس های استالینی سانسور میشوم. احمقانه است این سکوت و هیچ نگفتنم. احمقانه است این انتظار پوچ و بی دلیلم. این من نیستم و من از این منِ کودن و بی دفاع، رنجیده.

جانم به لب رسیده و لعنتی در نمیرود. بیا، یک گلوله بزن و تمامم کن. 

  • ۹۷/۰۴/۰۹
  • #هَشْتْ_حَرفى