هَشت حَرفی

به سر نمیشود

دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷ ، ۰۱:۲۲ ق.ظ

گاهی چند قدم به سمتم می آید و می ایستد. می ایستد تا ببیند بازهم میخواهم بروم یا مقصدی دارم. چشمانش نه وحشی ست و نه گرسنه، فقط کنجکاو است. سگ های ولگرد کنجکاو، آدم را جور خاصی نگاه میکنند. چند قدم جلو می افتد، زمین را بو میکشد و مینشیند. درست همان طور مینشیند که در کودکی نقاشیش را میکشیدم، کنار کلبه ای بالای کوه، با درختانی سر به فلک کشیده و رودی پر آب که پلی چوبی دارد. 

کنارش که رسیدم به چشمانم خیره بود. به راهم ادامه ندادم و نگاهش را با نگاه پاسخ دادم. چه شباهت عجیبی. نکند همان نقاشی کودکی هایم است که در قسمتی از رویاها گم شد و حالا سر از این تمدن کثیف آدم ها در آورده؟ نه، گم نشده بود. نباید گم میشد. باید همان جا میماند.

- اینجا چه میکنی؟ تو را در گوشه ای از خیالم، میان نقاشی های سبز و آبی رها کرده بودم. میان آن سروها و کاج های بلند، کنار گاو و الاغ گذاشته بودم. زیر آن قله ی برفی. مگر نزدیکترین دوست آن گوسفندهای سفید نبودی؟ رفیق خروس و جوجه هایش. تو مگر کنار آن چاه آب نمینشستی؟ اینجا، میان این فکر های زباله چه میکنی؟

به سرم زده. دیوانه شده ام.  یک نفر نیست فریاد بکشد:« خفه شو؟»

از سر عادت دستانم را در جیب هایم فرو میکنم. میروم. از پشت سر صدای پارس کوتاهش را میشنوم. برمیگردم. نگاهم میکند.

- هرکجا که بودی برگرد به همان جا. نکند دلتنگیم به تو رخنه کند. خودت را از دست روح بیمارم نجات بده.
«من دلتنگ تو بودم که خودم را از قله ی کوه به اینجا رسانده‌ام. از دلتنگی چه میفهمی؟ برگرد پیشمان. جز تو هیچکس راضی به زندگی روی آن قله نمیشود. ما تنهاییم. دلمان تنگ توست. سال هاست که بی تو مانده‌ایم. لعنت به اینجا که چیزی نگذشته، من را هم آشغال خور کرده. شهر شما پر از گرگ هایی ست که  از آن ها سخت میهراسم.»
- تو گم شده‌ای. خودت را پیدا کن و نجات بده. برو از اینجا.
«تو مرا گم کرده‌ای. اولین بار که مداد مشکیت را بر سفیدی کاغذ کشیدی و از ساختن من، چشمانت درخشید را فراموش کرده‌ای. برگرد به جایی که به آن تعلق داری. کودکی که من میشناختم، زیر بار هیچ زوری نمیرفت. تو را چه شده که به خواسته‌هایشان تن در میدهی؟ ما با توییم. همه‌ی کودکی‌هایت با توست. نگذار دست روزگار زورش به ماهم برسد. مچش را بخوابان!»
- کمرم تیر میکشد و خمیده مانده. برو از اینجا.

رفت و دیگر نیامد. واقعا گم شد. آیا کسی خبری از او دارد؟

  • ۹۷/۰۴/۱۱
  • #هَشْتْ_حَرفى