هَشت حَرفی

زندان‌بان نیستم

پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷ ، ۰۵:۳۷ ب.ظ

آنَک که از من خواسته شد بدون «شرط بودنش»، تا آخرش تا بی نهایتش باشم، هیچوقت گفته نشد که چرا پذیرفتی؛ وانگهی، که به خاطر همان «بدون شرط بودنش» هیچگاه به دنبال «بله» گرفتن نبودم و ما بین بهشت و جهنمی غوطه ور بودم که هر لحظه چون گلوله ی برفِ در دست، بیشتر آبم میکرد و  به خودم میگفتم که همه چیز خوب است و تو همانی هستی که باید، وجودم مورد تهاجم واژه های نامأنوس قرار گرفت. واژه هایی که توبیخی بودند برای ماندن در برزخِ «بدون شرط بودن». واژه هایی که قیاس بودند، که تحقیر بودند. 

هیچ مردی، یک شبه مرد نشده که یک شبه همه ی مردانگیش را زیر سوال ببرند. هیچ آدمی دوست نداشته پیر بشود که پیر شدنش را پتکی کنند و هر از گاهی بر سرش بزنند. هیچ آدمی بی تفاوتیش به غم و شادی را دوست ندارد، که این بی تفاوتی تحمیلی و ناخواسته و عذاب آور را بر سرش بکوبند. هیچ آدمی دوست ندارد در معرض خطر باشد، با مرگ ملاقات کند به طوری که خودش را هم فراموش کند. هیچکس دوست ندارد یکی از بهترین شبهای زندگیش را در تب و تاب مرگ دیگری بگذراند. هیچکس دوست ندارد در تمام تصمیم گیری های مهمش به واقع تنهای تنها عمل کند و نتواند از هیچکس کمک بطلبد.

من پیرم، سختم، دردآورم، کارهایم برای بقیه عجیب، ابلهانه و احمقانه است و بیش از هرچیز دیگری عذاب آورم؛ اما، «زندان‌بان» نیستم. دستانی را گرفتم که خودشان از من محکم تر گرفته شدن را میخواستند. بین زمین و هوا رهایشان نکردم و روی قلبم گذاشتمشان. نه برای آرامش خودم که برای آرامش خودشان که برای اطمینانشان که برای شأن و منزلتشان. «زندان‌بان» نیستم.

  • ۹۷/۰۴/۲۸
  • #هَشْتْ_حَرفى